تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
2 - طرح آشنايى و اظهار موافقتم با آقايان براى تصفيه و اصلاح امر كريم دواتگر و كشف اينكه اگر آقايان پيرو اغراض شخصى و يا در صدد خيانت به ملك هستند جلوگيرى كنم . 3 - قتلهايى كه صورت گرفته بدون اطلاع و موافقت من بوده است . و از قرار معلوم قسمت سوم ادعاى من به ثبوت رسيده و آنچه فىالجمله مورد ترديد است مسئله قتل كريم دواتگر و ميرزا محسن مجتهد است كه در مورد قتل كريم دواتگر بايد بگويم كه بنا به شهادت آقايان اعضاى كميته ، وقتى مشار اليه به من مراجعه كرد كه كمال كدورت و شكايت را از آنان داشت در يك مناقشه‌اى كه انجام آن منجر به قتل طرف بشود معلوم است در بادى امر شخص شاكى چه نسبتهايى به طرف خود داده و متدرجا چه مطالبى بايد به من گفته باشد . و چون كريم دواتگر در طول چند سال آشنايى با من هميشه خود را به‌درستى و شرافت معرفى كرده و بعلاوه اظهارات او در خاطر من تصديق‌آور بود بنابراين صحت گفته‌هاى او را به اظهارات ديگران كه سابقه آشنايى با آنها را نداشتم ترجيح مىدادم و نمىتوانستم هرچه مىگويند قانع شده بلا تأمل باور كنم . با وجود اين اصول و با اينكه كريم دواتگر به من متوسل شد اگر من تمام اوقات خود را صرف طرفدارى از او و رفع اختلاف با آقايان نمىكردم لااقل ممكن نبود به اعدام او رأى بدهم و اين مطالب نه براى خودم است كه بخواهم موجبات برائت خودم را فراهم كنم بلكه چنين كسى اگر به نايب حسين كاشى و صمد خان شجاع الدوله هم مراجعه مىكرد ممكن نبود به قتل او رأى بدهند . غرض از مطالب فوق اين نيست كه كريم دواتگر را بىگناه و آقايان اعضاى كميته مجازات را مقصر جلوه بدهم بلكه اگر آقايان در اظهارات خود صادق باشند مسلم مىشود كه كريم يك آدم خيانتكار و يك نفر مفترى حقيقت‌كشى بوده است كه اين بيچاره‌ها را مجبور به اين اقدام نمود ولى انصاف من اين عقيده را وقتى تصديق خواهد كرد كه از نظميه خارج شده و كاملا بدانم در قضيه قتل ميرزا اسماعيل خان رئيس انبار غله ، پاى كمال الوزاره و يا يك شخص صدادار ديگرى در ميان نبوده است . با اين استدلالات مبرهن كه گمان مىكنم مانند آفتاب روشن است علاوه بر اينكه ثابت شد من در قتل كريم دواتگر شركت نداشته‌ام خيال مىكنم دو موضوع ديگر هم به كلى منتفى و حل شده و ديگر جاى شبهه باقى نمانده باشد يعنى وقتى من به آقايان مراجعه كردم نظر به عدم سابقه و آشنايى و بواسطهء اينكه كريم خروارخروار خيانت و تقلب و غرض به آنان نسبت داده بود ، من با يك دنيا سوءظن و شبهه و ترديد و عدم اعتماد به آنان ورود كرده و پرواضح است در اين شرايط ، جز حس كنجكاوى و تفتيش ، هيچ قوه ديگرى از قواى انسانى داخل عمل نمىشود ، در اين صورت يك چنين امر مهمى را اگر با يكى از امور غير مخوف عالم مقايسه كنيم مىبينيم وقتى يك نفر لبوفروش ، سرمايه قليل خود را با لبوفروش ديگرى روى هم مىگذارد و طرح شركتى را مىريزد كه از صحت عمل او كاملا مطمئن و از درستكارى او ايمن باشد و چون در اين مداخله ، من به‌هيچ‌وجه قصد انتفاع و يا تحصيل شغل و هر نوع منفعت ديگر را نداشته‌ام پس قسمت اول و دوم ادعاى من ثابت مىشود . . . . مايلم خداوند تعالى ريشه تمام خائنين و وطن‌فروشان ايران از بن كنده و ايران از اين ننگ و سرشكستگى خلاص نمايد كه اين آرزوى تمام ايرانيان زحمتكش است . با اينكه عقيده‌ام اين است و درخواست از درگاه احديت چنين است معهذا هيچ‌گاه حكم قتل كسى را