تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
گرفتم و انصافا وظايفش را به نحو احسن انجام داد « سلطان‌زاده » است ، قسمت عمدهء تحقيقات ما را سلطان‌زاده انجام داد ، خوشبختانه او زنده است . وى بازپرس اوّل ديوان كيفر بود و مرد بسيار لايق و شايسته‌اى است . ما شروع كرديم به تحقيقات ، بازپرس عده‌اى از مأموران شهربانى را با موافقت اينجانب توقيف كرد . از جمله كسانى كه توقيف شدند عربشاهى رئيس آگاهى ، جوانشير در كارآگاهى ، سرهنگ وقار رئيس شهربانى خراسان ، بمناسبت شهادت مدرس ، سرهنگ نوايى رئيس شهربانى خراسان ، باز بمناسبت اينكه موجبات قتل اسدى را فراهم كرده بود در مشهد ، سرهنگ راسخ رئيس زندان . تحقيقات ما ادامه يافت و به بنده خبر دادند كه مختارى به كرمانشاه رفته و از آنجا به كمك خانوادهء معروفى از سرحد ايران و عراق در مقام فرار است ، بخاطرم مىآيد كه خود من رفتم به شهربانى نزد اديب السلطنه كه رئيس شهربانى وقت بود و دستور توقيف مختارى را دادم ، ما موفق شديم مختارى را كه رئيس كل شهربانى بود و تمام اين جنايات بدست او انجام مىشد ، توقيف بكنيم ، و اين توفيق بزرگى بود و خوشبختانه قبل از اينكه بنده دستور توقيف او را بدهم موافقت وزير كشور وقت يعنى شاهزاده امان الله ميرزا ( جهانبانى ) را كه او هم در زندان رضا شاه بود ، جلب كردم . بنابراين ازاين‌جهت هيچ نگرانى نداشتيم و تحقيقات ادامه پيدا كرد با چند بازپرس از جمله ايشان ( سلطان‌زاده ) ، رزاقى ، داديارهايى مثل حبيب الله معظمى ، على اصغر شريف كه شايد هنوز زنده باشد ، بنده از ايشان خواهش كردم كه تمام وقتشان را روى اين كار بگذارند ، و دنبال يك سرنخى مىگشتيم ، سرنخ به اين ترتيب پيدا شد كه يك روز آقاى نصرت الله امينى ( كه نزديك ما منزل دارد ) شهردار بود زمان دكتر مصدق ، از قول مرحوم ارسلان خلعتبرى وكيل دادگسترى به من گفت كه موقعى كه نصرت الدوله فيروز را در زندان سمنان برحسب دستور رضا شاه كشتند ، « كشاورز صدر » عضو جبهه ملى ، در سمنان دادستان بود و از جزئيات امر مطلع است ، بنده خيلى كنجكاو شدم ، از آقاى امينى خواهش كردم ملاقاتى باهم داشته باشيم و ايشان هم تأييد كردند ، تلفن كردم به آقاى كشاورز صدر ، و كشاورز صدر ابتدا كمى ناراحت شد ولى بعدا تا آنجائىكه مىتوانست ما را ، مخصوصا بازپرس سلطان‌زاده را كه بيش از بنده اطلاع دارد ( حتما ) براى اينكه او وارد جريانات بوده ، در جريان گذاشت و ما بدين‌ترتيب متوجه شديم كه چند نفر از جمله « نايب فولادى » و « عقيلىپور » ، در اين جريان شركت داشتند ، و اين عقيلىپور مفتاح كار ما شد ، يعنى سلطان‌زاده توانست بدون آزار و شكنجه ( در دستگاه ما آزار و شكنجه‌يى نبود ) . عقيلىپور اقرار كرد به كشتن نصرت الدوله به كمك شركايى كه داشته ، و ضمنا به ما گفت كه ساير قتل‌هايى كه واقع شده ، مخصوصا قتل مرحوم مدرس در چه شرايطى واقع شد ، اين اقرار براى ما خيلى مهم بود ، نه تنها از لحاظ قتل مرحوم نصرت الدوله ( دنبال اين كار البتّه پسرش بود . مظفر فيروز كه معاون قوام السلطنه بود ) ما بدين‌ترتيب توانستيم دنبال قتل‌هاى مختلفى كه واقع شده برويم ، و عاملان اين قتل‌هاى مختلف را پيدا كنيم ، علاوه بر اين ما به مناسبت قضاياى خراسان و قتل به نظر من شهادت اسدى ، براى اينكه واقعا بىگناه بود ، پاكروان استاندار خراسان را هم توقيف كرديم ، ديوان كيفر آن موقع در محل فعلى ( شير و خورشيد سابق ) بود ، پشت كاخ گلستان ، يعنى عمارت وزارت خارجهء سابق ، و محاكمات اولين متهمان هم در سالن سابق وزارت خارجه به عمل آمد ، وقتى وزارت خارجه به اين محل جديد منتقل نشد ، بنده كه يك دادستان ديوان كيفر تا اندازه‌اى مقتدرى بودم ، موفق شدم آنجا را براى ديوان كيفر بگيرم .