تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
را پيدا نكرده بود و بنده توانستم محاكمه را به آخر برسانم ، اين محاكمه مشروحش در روزنامه‌ها چاپ شده است ، دكتر احمدى و ديگران را هم فرستاديم به ديوان جنايى ، و بنده از سال 22 اين كار را از دور دنبال كردم و يكى از كسانى هم كه ما تعقيب كرديم ، قاتل تيمورتاش بود كه الآن جزئيات كار به خاطرم نيست ، شايد اين كار هم به ديوان جنايى مراجعه شده باشد . در هر صورت بنده يك ارضاء خاطرى دارم در زندگى و آن اين است كه يك موقع خيلى حساسى ، تا اندازه‌اى با رژيم ديكتاتورى مبارزه كردم ، براى اينكه هميشه در زندگيم سعى كردم آزادمنشى را پيشه خودم قرار بدهم و از اين عمل خودم هم پشيمان نيستم .
شرح
( 21 ) - قسمتى از سخنان ارسلان خلعتبرى در ديوان عالى كشور كه به شناخت بيشتر پزشك احمدى كمك مىكند ذيلا آورده مىشود : « . . . آقاى پوررضا ، خوب از سوابق اين شخص [ احمدى ] با اطلاع نبودند . يعنى نقصى داشت و آن اين بود كه اين احمدى قبل از آمدن به تهران در مشهد دوافروش بود . و هنوز هم برادرش دوافروش است ، آن موقع بواسطهء دوافروشى اطلاعاتى هم از طبابت داشت ، ولى در شناختن ادويه و استعمال آن يد طولانى داشت . مخصوصا در قسمت ادويهء سمى . اما وقتى به خدمت شهربانى مشرف شد ، براى عمل به طبابت و شفا دادن اشخاص ، از بيمارى و مرگ ، با عزرائيل شريك شد . ( خندهء تماشاچيان ) و شغل قابض‌الارواحى اختيار كرد . . . . در زندان موضوع آمپول احمدى بقدرى رواج داشت كه اگر يك زندانى مىخواست دربارهء زندانى ديگر نفرين كند مىگفت : « خدا به آمپول احمدى گرفتارت نمايد » . يا اگر يك زندانى دربارهء ديگرى مىخواست دعا كند مىگفت « خدا به آمپول احمدى گرفتارت نكند » . . . . . مىگويند و حقيقت هم دارد ، و دوسيه‌ها هم نشان مىدهد كه احمدى براى هر قتلى انعامى مىگرفت ، اگر مقتول از كله‌گنده‌ها مثل سردار اسعد و تيمورتاش بود ، انعامش از صد تومان و همين حدودها بود ، و اگر از خرده‌پاها و اشخاص غير معروف گمنام در تهران و زندان بودند ، نفرى ده الى پانزده تومان مىگرفت ، همان‌طورى كه پاسبانها و مأمورين شهردارى براى سگ‌كشى از قرار سگى پنج قران تا يك تومان مىگرفتند ، اين احمدى هم مقاطعه براى آدم‌كشى داشت ، و محبوسين بىگناه را از روى مقاطعه مثل سگ مىكشت . وقتى بين انسان و سگ در جامعه از لحاظ ارزش فرقى نداشته باشد ، براى كشتن سگ و انسان يك مقدار استركنين لازم است . احمدى هم آدم مىكشت اما با نرخ بيشترى ، و اين اضافهء نرخ خون انسان بر سگ نه ازاين‌جهت است كه در نظر احمدى و دستگاهى كه او در پناه آن كارى مىكرد ، سگ با انسان فرق داشته ، بلكه اضافه را در واقع براى دادن آن تصديق مىگرفت كه دادن چنان تصديق‌ها به غير از او از عهدهء ديگرى برنمىآمد . ( تأثر شديد تماشاچيان ) . دكتر يزدى و آقاى فاطمى كه از اشخاص معروف هستند ، حكايت مىكنند و همين‌طور عده‌اى از زندانىهاى ديگر ، كه اين احمدى يك پسر بچه مازندرانى را كه اصلا تقصيرش معلوم نبود ، آمپول زد و آن بيچاره تا 24 ساعت دائم فرياد « العطش » مىزد ، و سر خود را به ديوار مىكوبيد و آب مىخواست ، و اين احمدى قدغن كرده بوده كسى نزديك او نرود ، تا بميرد . و بالاخره بعد از 24 ساعت جان كندن كه بدنش از تشنگى آتش گرفته بود ، مرد . ( تأثر شديد حضار - گريه ) . . . . عمليات اين شخص منحصر به اين چند فقره نيست ، اگر احصائيه محبوسين سياسى را كه از