ما ديديم كه اين كار را بايد تمركز بدهيم ، ولى يك قسم از كارها در حدود صلاحيت ما بود ، يك قسمى از كارها ممكن بود نتيجتا به ديوان جنايى برود ، ديوان كيفر مىدانيد كه حكم اعدام نمىتوانست بدهد .
بنده ديدم اگر ما الآن اين تمركزى كه پيدا كرده به هم بزنيم ، موجب خواهد شد كه قضايا لوث بشود ، ازاينجهت دستور توقيف دكتر احمدى و ديگران را هم خود بنده دادم ، يعنى قاتلان اين سه نفر ( فرخى يزدى - سردار اسعد بختيارى و دكتر تقى ارانى ) تمام اينها را ما در دادستانى ديوان كيفر تمركز داديم ، با علم به اينكه دكتر احمدى نتيجتا محكوميت به اعدام خواهد داشت ولى ديديم اگر غير از اين بكنيم ممكن است به اصل كار ضرر بخورد .
بنده بخاطر دارم كه يكى از اين حياطهاى كوچكى كه در پشت ديوان كيفر واقع شده بود ، آنجا يك توقيفگاه مختصرى داشتيم ، در اين توقيفگاه دكتر احمدى بود ، سرهنگ وقار بود ، يك شبى پاكروان هم مىرسد . . .
در هر صورت پروندهها را ما جمعوجور كرديم و يك قسمتى از پروندههايى كه متهمش دكتر احمدى بود و قاتل معلوم بود ، فرستاديم به ديوان جنايى ، بعد از اينكه پرونده را تكميل كرديم ، از جمله همين قتلهاى مربوط به دكتر احمدى ، آنهايى كه قاتل معلوم نبود ، يعنى چند نفر شركت داشتند ، از جمله قتل مرحوم مدرس ، كه من مشخصا خيلى علاقمند بودم ، براى اينكه قبلا ارادت خاصى به او مىورزيدم ، بچگى مىرفتم ، دوره چهارم به مجلس براى اينكه نطق مدرس را بشنوم ، انصافا فوت او ضايعهاى بود ، در هر صورت ما نسبت به عدهاى از متهمان در ديوان كيفر خودمان عمل كرديم ، يعنى آنهايى كه مجازات آنها اعدام نبود ، براى اينكه مثلا فولادى ، عقيلىپور و يك نفر ديگر در قتل نصرت الدوله شركت داشتند ، ولى معلوم نبود كدام يكى از اينها مباشرت كرده ، كدام معاونت كرده ، در مورد قتل مرحوم مدرس كه ما علاقهمند بوديم ، خيلى كوشش كرديم كه در اينباره شخص متهم معلوم شود ، ولى تا آنجا كه بنده به خاطر دارم ، دلايلى كه ما داشتيم بر اين كار ، اولا اظهارات سرهنگ نوايى بود ، سرهنگ نوايى گفت :
دوبار مختارى به من مأموريت داد كه من مدرس را هلاك بكنم ، ولى من تن به اين كار ندادم ، و مىگفت كه من وظيفه خودم را تعقيب جرم مىدانستم نه ارتكاب جرم .
البتّه مىدانيد كه نوايى در زندان تيفوس گرفت و مرد . عربشاهى همينطور ، در زندان مرد ، ولى قضيه قتل مدرس را تا آنجا كه بنده به خاطرم مىآيد به اين ترتيب مىتوانم به عرضتان برسانم ، بعد از آنكه سرهنگ نوايى كار نمىكند ، نوايى را احضار مىكنند و سرهنگ وقار مأمور خراسان مىشود ، ظاهرا نامهاى بعنوان سروان جهانسوزى تهيه مىكنند مختارى به او دستور قتل مدرس را مىدهد ، مدرس اوّل در قسمت سرحدى خراسان بود ، بعد از جريانات خراسان ، و اسدى ( 1316 ) در آن موقع اينها نگران مىشوند ، و خود سرهنگ نوايى گزارش مىدهد كه چون ايشان در سرحد هستند ، و حدود 20 نفر نظامى از ايشان محافظت مىكردند ، حالا كه نظامىهاى را برداشتيم ممكن است بالاخره يكطورى مدرس را بربايند ، بهتر نيست كه به داخل ايران منتقل شود ؟ و ايشان را منتقل مىكنند به كاشمر ، و جهانسوزى مسلما مأمور قتل بوده ، جهانسوزى با يكدو نفر در
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: حسن مرسلوند
ص٣٤٢