صورت جزء آنها در آئيننامه تعيين خواهد شد از محل نذورات و عايدات مخصوص خود آنها و يا از اعتبارى كه براى اين منظور در بودجه پيشبينى مىشود حفاظت و مرمّت نمايد .
ماده 7 - موقوفات خاصه در حكم املاك شخصى است و كسانى كه مطابق وقفنامه از آن حق استفاده دارند نسبت به حق خود در نقل و انتقال آن آزاد مىباشند .
ماده 8 - وزارت فرهنگ با شركت وزارت دادگسترى براى اجراى اين قانون و براى تعيين املاك و بناهايى كه مشمول ماده 2 و 6 مىباشد آئيننامه آن را تهيه و پس از تصويب هيئت وزيران بموقع اجرا گذاشته مىشود .
ماده 9 - موادى كه در قوانين ديگر مخالف اين قانون باشد نسبت به موضوع اين قانون بىاثر خواهد بود .
اين قانون كه مشتمل بر نه ماده است در جلسه چهاردهم ارديبهشتماه يكهزار و سيصد و بيست بتصويب مجلس شوراى ملى رسيد .
شرح
( 8 ) - دربارهء شرح فعاليتهاى ميرزا مهدى آيتاللّهزاده در مشروطه ، نوشتارهاى زيادى از جمله مقاله زير در دست است :
« جناب مستطاب آقا ميرزا مهدى آيتاللّهزاده خراسانى چنانچه ما بشخصه مىدانيم و بر عالميان هم پوشيده نيست در وقتى كه احدى در ميان نبود و صدائى از هيچ سرى بيرون نمىآمد بزرگترين خدمات را براساس مشروطيت فرمود . اين بنيان قويم را مستقيم ساختند . قدما و درما در اين طريق گوى مسابقت را از عموم ايرانىخواهان و اسلامپرستان ربودند . حق اين است كه خدمات تاريخى اين وجود محترم را تا ابد ايران فراموش نتوانند نمود . . . » . [ روزنامه حبل المتين ، شماره 8 ، سال 1328 ق ] .
( 9 ) - مؤلف كتاب « تاريخ فلاسفه اسلام » در كتاب خود مىنويسد :
« آقا ميرزا مهدى آيتاللّهزاده خراسانى فرزند بزرگ آخوند خراسانى هم از بنيانگذاران مشروطيت ايران و استقلال عراق بشمار مىرفت . . . مورخان عرب نامش را به بزرگى و آزادگى ثبت تاريخ استقلال عراق كردهاند » .
( 10 ) - شرح اين ديدار و گفتگو با « رامزى » سركنسول انگلستان در بغداد را از متن يادداشت وى نقل مىكنيم :
« يادداشت سركنسول رامزى
در تاريخ 13 ژوئيهء 1909 ميرزا مهدى آقا ، پسر آخوند ملا محمد كاظم خراسانى ، و ميرزا محسن ، داماد سيد عبد اللّه بهبهانى به ديدن من آمدند . ميرزا ابراهيم ، مترجم پيشين كنسولگرى ايران [ در بغداد ] و ميرزا محمد ، محرر آخوند ملا محمد [ كاظم ] ، نيز همراه آنان بودند . اين آقايان چنين مىگفتند كه موضوعى كه براى گفتگو پيرامون آن بدينجا آمدهاند پيشاپيش مورد كنكاش دقيق مجتهدان نجف قرار گرفته است و افزودند كه گرچه آنان نزد من آمدهاند تا به صورت خصوصى و دوستانه درخواست راهنمايى كنند ولى در ضمن اجازه دارند كه به نمايندگى از سوى رهبران مذهبى نجف با من به گفتگو بنشينند ، و سخت اظهار علاقه كردند كه راهنماييهاى مرا بشنوند .
شكايت اين آقايان از اين بود كه حضور نيروهاى نظامى روس در شهرهاى مختلف ايران قابل توجيه نيست زيرا بيگانگان ساكن ايران با هيچگونه آسيبى روبرو نشدهاند ؛ حضور آن سربازان ، آسايش را از كشور سلب كرده است . آنان ضمنا اعتراف كردند كه در جنبش مردمى [ مشروطه ايران ] ، خود را مرهون كمكهاى