[ 3 ] مقطّعات مختلف و تصاوير متنوّع ؛ [ 4 ] ديوان اشعار .
يزدانى در سال 1328 قمرى ، برابر 1289 شمسى ، در شيراز چشم از جهان فروبست و در حرم مير سيّد محمّد به خاك سپرده شد و شوريدهء شيرازى مادّه تاريخ فوت او را بدينگونه ساخته است : « خواست يزدانى ، وصال حىّ وهّاب ودود » . اين مادّه تاريخ سيزده بيت است كه بر سنگ مزارش نقر شده كه مطلع آن چنين است :
خواست يزدانى وصال حىّ وهّاب ودود * شد ز خلوتخانهء توحيد در دار خلود . . .
نمونههاى زير از نظم اوست :
سخن از موى
خواهم امشب سخنى با تو ز موى تو كنم * بس دراز است سخن ، شرم ز روى تو كنم
تاب زنجير ندارد دل ديوانهء من * مگرش سلسلهاى از خم موى تو كنم
با كسى شكوه گر از تندى خوى تو كنم * به چهرو باز دگر چشم بهسوى تو كنم ؟
از هلال خم ابروى تو ز آن بستم چشم * كه نظر باز در آيينهء روى تو كنم
خيز و از زلف كج اى گوى ذقن چوگان ساز * تا كه سر پيش رهت آرم و گوى تو كنم
برم از كشور چين رونق مشك ، ار چينى * باز از زلف كج غاليه موى تو كنم
بوستانه صواب است كه با قامت يار * من نظر باز به سر و لب جوى تو كنم
گر دو صد بار تو چون شمع بسوزى تن من * من به جان روى چو پروانه بهسوى تو كنم
حاليا ، مصلحت آن است كه چون « يزدانى » * خانه بگذارم و جا بر سر كوى تو كنم
من و دل
تا كه شد عاشق آن صورت زيبا دل من * نيست يكلحظه شب و روز شكيبا دل من
دل من عاشق او و برى از من دل او * آه از اين فرق ، كه هست از دل او تا دل من
آتش دل نشدم چاره و مىترسم از آن * كه زند شعله بر اين گنبد مينا دل من
اين شكايت ز تو دارد بر من « يزدانى » * كه مراد دل هركس دهد الّا دل من