پى نظم شهنامه ، هنگامهها * به عمرى تو را زد گر آتش به جان
بنازم كه آيين آزادگى * به عزم تو شده زنده و جاودان
*
كنون بين گرانقدر مردم به مهر * ستايندت از آسمانى سرود
ز رأىآفرينان ايران زمين * به جان و روان تو بادا درود
*
در آيينهء آبى آسمان * كند جلوه چون باصفا صبح طوس
فروزندهء پرفروغ از افق * به سر آفتاب آيدت پاىبوس
*
به جان ، اى هنرپرورِ پرگهر ! * مر اين ارمغان « ياور » آرد تو را
ايا ! فرّهء فرّ و فرزانگى * سروشِ سخن پاس دارد تو را
قبّهء غبرا « 1 »
آيينهء هفت اختر اين گُنبد نُه تو * الوند فرهمند من ، اى كوه تو مُشكو
با تيغ ستيغ تو همه سخته و ستوار * بنيان هرآن برزن و بنياد هرآن كو
پست است به بالاى بلند تو دماوند * پهلو نتوان با تو زد البرز به پهلو
تابيده به آفاق فروغ مهات از مهر * تابندهتر از انجم افلاك ز هر سو
ثابتقدم از قلّهء تو قبّهء غبرا * ثبت از تو شكوه همه برج و همه بارو
جوبار تو جانبخشتر از زمزم و كوثر * جاليز تو پرجلوهتر از روضهء مينو
چشميست به حسرت نگران چشمهء خورشيد * چون چشمهء چشم تو نديدهست فراسو
حالى به هواى تو بگردم كه به دردم * حاشا نتوان كرد ، كه درمانى و دارو
خوش آنكه به پاى تو نهم سر كه سراپاى * خرّمترى از باغ بهشت خوش و نيكو
هامش
( 1 ) - اين قصيده 32 بيت است كه با 32 حروف الفباى فارسى ( در دو مصراع هر بيت ) شروع و خاتمه يافته است .