عالمى يكسر اگر برتافت از من رخ ، چه باك ؟ * از دوعالم در جهان يك دوست بس باشد مرا
« ياورا » آرم كلامى از « كليم » آنجا كه گفت : * « ناكسم ، ناكس ، اگر كارى به كس باشد مرا »
حسرت
اگر ساقى نخواهد پُر ز خون پيمانهء ما را * شبى چون روز روشن مىكند غمخانهء ما را
چه غوغاييست در اين گُنبد فيروزگون ، يا ربّ ! * كه ديگر نشنود كس نعرهء مستانهء ما را
بنازم آنكه چون دستِ ز پاىافتادگان گيرد * نخواهد زير بار منّت خود شانهء ما را
به رغم ما ، مدارا مىكنى اى دوست با دشمن * به خود ره مىدهى ، اى آشنا ، بيگانهء ما را
الهى روى آبادى نبيند خانهء آنكس * كه آبادان نخواهد خانهء ويرانهء ما را
نداند هوشيارى مست مردمدار مخمورت * چرا فرزانه مىخواهى دل ديوانهء ما را ؟
ز يارى جان نثار يار مشفق مىكند « ياور » * « كه داند موج قدر گوهر يكدانهء ما را ؟ »
گراميداشت استاد طوس فردوسى
در آيينهء آذرنگِ افق * شفق چون ز خورشيد گيرد شكوه
برافشانَد از عطر گلها نسيم * لطافت به دشت و طراوت به كوه
*
سپيدهدمان ، سايهپرورد صبح * جهان را دهد جلوهاى دلفروز
سحر را گل از گل شكوفد به ناز * به شب چيره گردد دلافروزْ روز
*
گل ناز صبح ، از صفاى سحر * چو برهم زند نرگس نيمخواب
به گلگشت گيتى ، ز سيماب نور * شكوفان شود غنچهء آفتاب
*
فروزنده از مهر فرمند توست * به فيروزهگون گنبد گِرد گَرد