تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 750

مساهمون:

ص٧٥٠
شعراى متقدّم ، به رودكى و فردوسى و سعدى و حافظ و بابا طاهر عريان ارادتى خاصّ دارد و دربارهء شعر نو عقيده‌اش اين است : « شعر زمانى از قالب كهن بيرون خواهد آمد كه داراى مضامين نو و تركيبات بديع و قابل فهم باشد . » ياور ديوان رضى الدّين آرتيمانى و رفيق اصفهانى را تصحيح و به چاپ رسانيده و اشعار زير نمونه‌هايى از نظم اوست :

عهدشكن

از آن ، ياران ، دلِ ما را شكستند * كه با اغيار در خلوت نشستند چو سر كردند با ما شور مستى * سر پيمانه‌اى پيمان شكستند به نيمه‌راه واماندند از پاى * ز هم سررشتهء الفت گسستند ندانستند راه و رسم مردى * به نامردى ز ما خاطر بخستند اميد از آشنا يكسر بريدند * برِ بيگانه عهد عشق بستند به رغم ما ستمگر را ستودند * به ظنّ خويش از غرقاب جستند به صدرِ بزم بنشستند بىقدر * بلندىها گرفتند و چه پستند به قعر ژرفناى نيستى نيز * فتادند و گمان دارند هستند چه غم « ياور » اگر دانند اينان * به چشم ما ز هر كم ، كمتر استند

گلبانگ

بىتو ، با ياد تو تا غم ، هم‌نفس باشد مرا * سر كجا سودايى هر بوالهوس باشد مرا ؟ بلبلى آشفته حالم ، كز فريب زندگى * جاى گُل در گلشن جان ، خار و خس باشد مرا اى دريغ از سرگذشت اين‌چنين شوريده رنگ ! * تا به كى اين سرنوشت تلخ بس باشد مرا ؟ نغمه‌خوان ، مرغى چو من هرگز نيابى در چمن * تيره‌بختى بين ، كه جا كنج قفس باشد مرا آوخ ! آب از سر گذشت و ، كار من از كار شد * كى در اين غمخانه كس فريادرس باشد مرا ؟ شب به پايان مىرسد ، اى كاروانِ صبحدم * اين پيام ، آخر ز گلبانگ جَرس باشد مرا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 750 | سيد محمد باقر برقعى