كه فرّ و فروغت به فرخندگى * از اهريمن شب برانگيخت گرد
*
بناميزد آن نامهء ايزدى * كز آفاق انديشه سر برزده
فروهر پرستندهاى هوروش * اهورايى اكليل بر سر زده
*
ز كلك گهربار تو نقش بست * يكى داستان نامهء باستان
به گفتار و كردار و پندار نيك * ره و رسم روشنگر راستان
*
تو را تيزتك توسن طبع تند * نورديد طومار اهريمنى
ره تار فرهنگ و تاريخ را * نشيد تو بخشيد اين روشنى
*
به شيوا شعار تو ، شعر درى * فراز آمد و سوى خورشيد رفت
چو ذرّه غبار قرون را شكافت * فراسوى خورشيد امّيد رفت
*
هم از نو به عزم تو ، نظم كهن * ره پاكى و پهلوانى گرفت
حماسه هماهنگ گلبانگ توست * كه لحنى چنين خسروانى گرفت
*
به كردار نيكان ، ز گفتار پاك * ايا اى همه گوهرافشان به راه
نگردد هم از آن گران گوهران * تو را نام در بىنشانى تباه
*
به هر مرزوبوم از پى قرنها * تو آن جاودان ياد ارزندهاى
ايا ! راد و آزاد ، دهقاننژاد * كه تخم سخن را پراكندهاى
*