تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
نه رومى رومىام ، نه زنگى * تا خود ز كدام كوى و كيشم اى دوست ، دگر تحمّل خويش * زين بيش نمىرود ز پيشم طعم دگرم بيا بياموز * چون خسته ز طعم نوش و نيشم بگذار كه بگذريم اى يار * فرصت كم و شِكوه هست بيشم

خواب درخت باغچه

وقتى كه در طلوع تو تأخير مىشود * از دورى تو آينه دلگير مىشود دل‌شوره در طبيعت من موج مىزند * وقتى صداى آمدنت دير مىشود درياى من ، به عشق تو در سينه مىتپد * چندان‌كه در هواى تو تبخير مىشود در حسرت حضور تو اى آسمان نور * آيينهء جوانى من ، پير مىشود اين حلقه گُل كه ساخته‌ام از براى تو * بر دست من چو رشتهء زنجير مىشود مهتاب مىتراود و در قاب چشم من * زيبايى زلال تو تصوير مىشود ازبس تو دير مىكنى اى ماه سربه‌زير * خون ستاره در رگ شب ، شير مىشود چنگى به دل نمىزند اين ساز بىسرود * اين نغمه بىتو نالهء شبگير مىشود اين تن كه در گرسنگىِ بىتو بودن است * از با تو بودن آه . . . كجا سير مىشود روزى كه با بهار تو برگردى از سفر * خواب درخت باغچه تعبير مىشود

خنياگران باد

خنياگران باد ، پريشانى مرا * خوانند و ، ابرها غم ويرانى مرا باغ و بهارِ سوخته بگذار بشنوند * از ابرها ، ترانهء بارانى مرا من ابر و باد بودم و اين عشق سنگدل * در شيشه كرد روح بيابانى مرا تقدير من ، به عشق تو تسليم بودن است * بر من ببخش مشكل آسانى مرا بنگر كه در حضور تو اقرار مىكنند * اين دست‌هاى گمشده ، حيرانى مرا دريا كه دست بُرده ز باران ، نديده است * جوش‌وخروش اين دل توفانى مرا