نه رومى رومىام ، نه زنگى * تا خود ز كدام كوى و كيشم
اى دوست ، دگر تحمّل خويش * زين بيش نمىرود ز پيشم
طعم دگرم بيا بياموز * چون خسته ز طعم نوش و نيشم
بگذار كه بگذريم اى يار * فرصت كم و شِكوه هست بيشم
خواب درخت باغچه
وقتى كه در طلوع تو تأخير مىشود * از دورى تو آينه دلگير مىشود
دلشوره در طبيعت من موج مىزند * وقتى صداى آمدنت دير مىشود
درياى من ، به عشق تو در سينه مىتپد * چندانكه در هواى تو تبخير مىشود
در حسرت حضور تو اى آسمان نور * آيينهء جوانى من ، پير مىشود
اين حلقه گُل كه ساختهام از براى تو * بر دست من چو رشتهء زنجير مىشود
مهتاب مىتراود و در قاب چشم من * زيبايى زلال تو تصوير مىشود
ازبس تو دير مىكنى اى ماه سربهزير * خون ستاره در رگ شب ، شير مىشود
چنگى به دل نمىزند اين ساز بىسرود * اين نغمه بىتو نالهء شبگير مىشود
اين تن كه در گرسنگىِ بىتو بودن است * از با تو بودن آه . . . كجا سير مىشود
روزى كه با بهار تو برگردى از سفر * خواب درخت باغچه تعبير مىشود
خنياگران باد
خنياگران باد ، پريشانى مرا * خوانند و ، ابرها غم ويرانى مرا
باغ و بهارِ سوخته بگذار بشنوند * از ابرها ، ترانهء بارانى مرا
من ابر و باد بودم و اين عشق سنگدل * در شيشه كرد روح بيابانى مرا
تقدير من ، به عشق تو تسليم بودن است * بر من ببخش مشكل آسانى مرا
بنگر كه در حضور تو اقرار مىكنند * اين دستهاى گمشده ، حيرانى مرا
دريا كه دست بُرده ز باران ، نديده است * جوشوخروش اين دل توفانى مرا