خستگانيم و خرابيم ، ولى قافله را * با همه خستگىِ حاصله ، چاووشانيم
خامُشانيم ، ولى يادِ عزيزان را باز * همچو خون در رگ هر خاطرهاى جوشانيم
غزلنامه
محبوب من ! سلام ، چه پُرسى ز حال من * بهتر كه ابر قصّه كند از ملال من
پرواز را نبردهام از خاطرم ، ولى * حسّ مىكنم كه سخت شكستهست بال من
حس مىكنم كه بر سر من سنگ مىزنند * دور از تو ، اى تو آينه ، اى تو زلال من
حسّ مىكنم كه حوصلهء سبز باغچه * سر رفته در بهار عقيم مجال من
حسّ مىكنم كه مثل درختان ديرسال * پيچيده در سكوت ، صداى زوال من
حسّ مىكنم كه غير تو چيزى شبيه مرگ * ريشه دواندهست به خواب و خيال من
كوتاه مىكنم سخنِ اشك و آه خويش * حسّ مىكنم ملول شدى از ملال من
بارى ، تمام زندگىِ دردناك من * دست شكستهايست به گردن و بال من
اى خوبتر تصوّر شيرين زندگى ! * بنگر ، چه تلخ مىگذرد ماه و سال من
براى با تو شكفتن
لباس خاطرهات را هنوز مىپوشم * هنوز ياد تو را جُرعهجُرعه مىنوشم
رميده ز آدم و عالم به كُنج خلوت خويش * بهجز خيال تو با هيچكس نمىجوشم
« براى با تو شكفتن ، هميشه فريادم » * اگرچه پيش همه مثل سنگ خاموشم
خيال خاطرهات را مگر به بر دارم * لبالب از تو و ، خاليست از تو آغوشم
به جرم چيست كه در آتش تو مىسوزم ؟ * منى كه پاكتر از خاطر سياووشم
نمىشوى تو فراموشِ اين دل خاموش * گرفتم آنكه كُنى همچنان فراموشم
مرا نه عطر گل ياس برده هوش و حواس * ز بوى موى تو اينگونه مست و مدهوشم
نسيموار به ديدار يار خواهم رفت * مبين كه هيچ نماندهست از تن و توشم
كسى به نام ، صدا مىزند مرا با ناز * صداى گرم تو پيچيده باز در گوشم