تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
قلبم از آن گرفت كه آن يار سربلند * در پاى خود نديد گُل‌افشانى مرا راز بزرگ رنج مرا كشف مىنمود * مىخواند اگر كتيبهء پيشانى مرا اى شور عشق ! در تب خود مىسرايمت * گر واكنى دهان غزل‌خوانى مرا

مژده

مژده‌اى اى دل كه ياران مىرسند * از دل صحرا سواران مىرسند در كوير غم به داد تشنگان * آن سواران همچو باران مىرسند از پى تاراج خونين خزان * گل به دامن ، نوبهاران مىرسند مىشكوفند از چمن گل‌هاى سرخ * عاشقان شاد از كناران مىرسند لاله‌ها در كوه و صحرا مىدمند * آهوان بر چشمه‌ساران مىرسند صبح و خورشيد و سپيده در رهند * از پى هم ، شب‌شكاران مىرسند قاصدكها پَركشان از هر كران * با پيام وصل ياران مىرسند روزگار غم نمىپايد بسى * غم‌گساران ، غم‌گساران مىرسند

ترانهء لالايى

لالا كن كودكم ، بيدارى تلخه * لالا كن طفلكم ، هشيارى تلخه تو خيلى كوچكى ، زوده بدونى * كه نيشِ خار و طعمِ خوارى تلخه بخواب دخترك من * بخواب شاپرك من الهى خير نبينه دشمن تو * كه مثل بيد مىلرزه تن تو تنت برگ گُله ، طاقت نداره * بشه پوست تنم پيراهن تو بخواب دخترك من * بخواب شاپرك من نترس از شب كه خورشيدى تو راهه * همون خورشيد كه سردار سپاهه مياد و خنده سوغاتى مياره * گل شادى توى باغچه مىكاره بخواب دخترك من * بخواب شاپرك من