تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
درخت خشك افسرده ! * ببين بار و بهارم را صفاى سايه‌سارم را و * سبز برگ و سرخ ميوه‌هاى آبدارم را ببين ، هان جلوه‌هاى روزگارم را
*
چنين گفت آن درخت كوچك گيلاس * با همسايهء خود ، آن درخت بيد و در آبِ زلال حوض كاشى خم شد و * در روى خود خنديد درخت بيد * به زعمِ آن درخت كوچك گيلاس - آن نوميد - * سرى جنباند و نجوا كرد گره از ابروان واكرد * و لبخندى به تلخى زد كه يعنى : گرچه عمرى اين‌چنين بىبرگ و بارم من * و ليكن تا بهار ديگرى اى شوخ ! هنوز امّيدوارم من .

دختر مهتاب

خم شده در چشمه‌سار روشن و * در آب مىگريد اى پسرهاى ستاره ! * دختر مهتاب مىگريد