تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢

پل

من و تو دشت وسيعى بوديم * بين ما رود زمان ، فاصله انداخته بود ليك ، آواز تو و شعر غريبانهء من * روى اين رود ، پُلى ساخته بود
*
آه از آن روز ، كه اين رود كج‌آهنگ پليد * كف به لب ، نعره برآورد چو ديوانهء مست و به طغيان جسورانهء خود ناهنگام * پُل آواز تو و شعر مرا سخت شكست

آزادى

تا عمر كنم به عشق طىّ ، آزادى * مىگيرمت عاشقانه پى ، آزادى تا دامنِ وصل تو به دستم نرسد * از پاى نمىنشينم ، اىْ آزادى

سرورى

چون سرو به سرورى برافراخت مرا * شايستهء چتر سرورى ساخت مرا چون اين همه كرد ، آستين بالا زد * آمد تبرى گرفت و انداخت مرا

اندوه تو

اندوه تو در دلم شرارى افروخت * صد شعله از آن شرر به جانم اندوخت اكنون ز غمت چنان شدم داغ ، كه تب * گر بر تن من گذر كند خواهد سوخت !

خانهء دربست

نشناختم تو را و ، دل مست دادمت * وقتى تو را شناختم ، از دست دادمت بيرون ز قلب خويش نشستم به سال‌ها * اين خانه را براى چه دربست دادم

تا بهارى ديگر

درخت پير پژمرده !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 742 | سيد محمد باقر برقعى