پل
من و تو دشت وسيعى بوديم * بين ما رود زمان ، فاصله انداخته بود
ليك ، آواز تو و شعر غريبانهء من * روى اين رود ، پُلى ساخته بود
*
آه از آن روز ، كه اين رود كجآهنگ پليد * كف به لب ، نعره برآورد چو ديوانهء مست
و به طغيان جسورانهء خود ناهنگام * پُل آواز تو و شعر مرا سخت شكست
آزادى
تا عمر كنم به عشق طىّ ، آزادى * مىگيرمت عاشقانه پى ، آزادى
تا دامنِ وصل تو به دستم نرسد * از پاى نمىنشينم ، اىْ آزادى
سرورى
چون سرو به سرورى برافراخت مرا * شايستهء چتر سرورى ساخت مرا
چون اين همه كرد ، آستين بالا زد * آمد تبرى گرفت و انداخت مرا
اندوه تو
اندوه تو در دلم شرارى افروخت * صد شعله از آن شرر به جانم اندوخت
اكنون ز غمت چنان شدم داغ ، كه تب * گر بر تن من گذر كند خواهد سوخت !
خانهء دربست
نشناختم تو را و ، دل مست دادمت * وقتى تو را شناختم ، از دست دادمت
بيرون ز قلب خويش نشستم به سالها * اين خانه را براى چه دربست دادم
تا بهارى ديگر
درخت پير پژمرده !