كاش
اى كاش كه من خطا نمىكردم * دل را به تو آشنا نمىكردم
يا از تو به قهر مىكشيدم پا * يا هستى خود هبا نمىكردم
مستانه به شام تيرهء هجران * اى كاش تو را صدا نمىكردم
چون ساغر مى ، به بزم تو هر شب * با خون جگر ، صفا نمىكردم
بر چشم سياه مست و بيمارت * دل را سپر بلا نمىكردم
كاش آنهمه اشك همچو گوهر را * در دامن تو رها نمىكردم
كاش اول آشنائى ما بود * تا با تو بهجز جفا نمىكردم
نور خدا
كم خور غم دنيا را ، مىزن دوسه پيمانه * تا چند اسير دل ، اى عاقل و فرزانه ؟
اى بىخبر از مستى ، بگذر ز غم هستى * برخيز و بزن ساغر ، ميخانه به ميخانه
گر قرب خدا خواهى ، يك سينه صفا آور * بيهوده چه مىجوئى ؟ در كعبه و بتخانه
اين عمر گريزان را ، كى ارزش آن باشد ؟ * بر آتش غم سوزى ، همچون پر پروانه
از عشق جهان بگذر ، تا عالم جان بينى * زان پيشتر اى غافل كاين دل شود افسانه
دل صاف چنان مىكن ، اى ره به خطا رفته * تا نور خدا بينى ، در چهرهء جانانه
گلپونهها
گلپونههاى وحشى دشت اميدم ، وقت سحر شد * خاموشى شب رفت و فردائى دگر شد
من ماندهام تنهاى تنها * من ماندهام تنها ميان سيل غمها
* * *
گلپونههاى وحشى دشت اميدم ، وقت جدائىها گذشته