تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١

كاش

اى كاش كه من خطا نمىكردم * دل را به تو آشنا نمىكردم يا از تو به قهر مىكشيدم پا * يا هستى خود هبا نمىكردم مستانه به شام تيرهء هجران * اى كاش تو را صدا نمىكردم چون ساغر مى ، به بزم تو هر شب * با خون جگر ، صفا نمىكردم بر چشم سياه مست و بيمارت * دل را سپر بلا نمىكردم كاش آن‌همه اشك همچو گوهر را * در دامن تو رها نمىكردم كاش اول آشنائى ما بود * تا با تو به‌جز جفا نمىكردم

نور خدا

كم خور غم دنيا را ، مىزن دوسه پيمانه * تا چند اسير دل ، اى عاقل و فرزانه ؟ اى بىخبر از مستى ، بگذر ز غم هستى * برخيز و بزن ساغر ، ميخانه به ميخانه گر قرب خدا خواهى ، يك سينه صفا آور * بيهوده چه مىجوئى ؟ در كعبه و بتخانه اين عمر گريزان را ، كى ارزش آن باشد ؟ * بر آتش غم سوزى ، همچون پر پروانه از عشق جهان بگذر ، تا عالم جان بينى * زان پيشتر اى غافل كاين دل شود افسانه دل صاف چنان مىكن ، اى ره به خطا رفته * تا نور خدا بينى ، در چهرهء جانانه

گل‌پونه‌ها

گل‌پونه‌هاى وحشى دشت اميدم ، وقت سحر شد * خاموشى شب رفت و فردائى دگر شد من مانده‌ام تنهاى تنها * من مانده‌ام تنها ميان سيل غمها
* * *
گل‌پونه‌هاى وحشى دشت اميدم ، وقت جدائىها گذشته