تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
سر بركشيد از خاك‌هاى تيرهء غم
* * *
گل‌پونه‌ها ، گل‌پونه‌ها من بىقرارم * اى قصه‌گويان وفا چشم انتظارم آه اى پرستوهاى ره‌گم‌كرده دشت * سوى ديار آشنائىها بكوچيد با من بمانيد ، با من بخوانيد
* * *
يد كه هستى را ، ز سر گيرم دوباره * آن شور و مستى را ، ز سر گيرم دوباره

چه سود گر بگويمت :

چه سود گر بگويمت : كه شام تا سحر نخفته‌ام * و يا اگر دمى به خواب رفته‌ام ، ترا به خواب ديده‌ام چه سود گر بگويمت : كه بىتو با خيال تو * به مى پناه برده‌ام و نقش آن دو چشم قصه‌گو * به جام پرشراب ديده‌ام چه سود گر بگويمت : كه دوريت چو شعله‌هاى تند تب * به خرمن وجود من شراره‌هاى درد مىزند و من درون آن زبانه‌ها ، بناى اين دل رميده را * زين خراب ديده‌ام