سر بركشيد از خاكهاى تيرهء غم
* * *
گلپونهها ، گلپونهها من بىقرارم * اى قصهگويان وفا چشم انتظارم
آه اى پرستوهاى رهگمكرده دشت * سوى ديار آشنائىها بكوچيد
با من بمانيد ، با من بخوانيد
* * *
يد كه هستى را ، ز سر گيرم دوباره * آن شور و مستى را ، ز سر گيرم دوباره
چه سود گر بگويمت :
چه سود گر بگويمت : كه شام تا سحر نخفتهام * و يا اگر دمى به خواب رفتهام ، ترا به خواب ديدهام
چه سود گر بگويمت : كه بىتو با خيال تو * به مى پناه بردهام
و نقش آن دو چشم قصهگو * به جام پرشراب ديدهام
چه سود گر بگويمت : كه دوريت چو شعلههاى تند تب * به خرمن وجود من شرارههاى درد مىزند
و من درون آن زبانهها ، بناى اين دل رميده را * زين خراب ديدهام