تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
بىتو دور از تو نبودن ، هنر عشق و وفاست * معجزى بود كه ديدم من و افسانه نبود

من كيم ؟

من كيم ؟ آن شكسته ، رفته ز ياد * تك‌درختى كه برگ و بارش نيست پاى در گل ، اسير طوفان‌ها * آن خزانى كه نوبهارش نيست
* * *
ورقى پاره از كتاب زمان * قصّه‌اى ناتمام و تلخ آغاز اشك سردى چكيده بر سر خاك * نغمه‌هائى شكسته در دل ساز
* * *
تو كه بودى ؟ همه بهار ، بهار * در نگاهت شراب هستىسوز از كجا آمدى ؟ كه چشم تو شد * در شب قلب من ، طليعهء روز
* * *
در رگت خون زندگى جارى * تنت از شوق و آرزو لبريز تو طلوع و من آن غروب سياه * تو سراپا شكوفه ، من پائيز
* * *
راستى را شنيده بودى هيچ * شوره‌زارى كه گل در آن رويد ؟ يا ز شب‌هاى تيره ، آخر ماه * دلى افسرده ، روشنى جويد ؟
* * *
تو كه بودى ؟ كه شوره‌زار دلم * با تو سرشار برف و باران شد كاسهء خشك چشمهايم باز * تازه شد ، رشك چشمه‌ساران شد
* * *
سبز گشتم ، ز نو جوانه زدم . . . * با تو گل كردم و بهار شدم هر رگم جوى خون هستى شد * برشدم ، پر ز انتظار شدم
* * *
واى بر من ، چرا ندانستم * به وفاى گل اعتبارى نيست شاخه‌اى را نچيده مىبينم * در كفم غير نيش خارى نيست