* * *
راستى را چنان نسيم سحر * تو گذشتى چه ساده ز آنچه كه بود
من بجا مانده يكه و تنها . . . * مىگريزم دگر ز بود و نبود
* * *
بىمن آرى تو خفتهاى آرام * گرچه من لحظهاى نياسودم
چه كنم رسم عاشقى اينست * چشم من كور ، عاشقت بودم
* * *
بعد از اين مىگريزم از هستى * به جهان نيز دل نمىبندم . . .
اى همه شادمانىام از تو * بىتو هرگز دگر نمىخندم
* * *
آه اينك تو اى رطيل سياه * وقت رفتن كنار خانه بمان
تا ببينى چگونه مىميرم * لحظهاى هم به اين بهانه بمان
* * *
صبر كن ، صبر كن ز باغ دلم * گل شادى بچين و بعد برو
اى كه زهر تو سوخت جانم را . . . * مردنم را ببين و بعد برو
هوس درد
بار ديگر دلا خطا نكنى * با جفاپيشگان وفا نكنى
عهد كردى كه خون شوى امّا * با دل بىصفا ، صفا نكنى
من خوشم با جنون و رسوائى * گر تو زين عالمم جدا نكنى
درد عشق است و مرگ درمانش * هوس درد بىدوا نكنى
رفتم از كوى آشنائىها * تا به نيرنگم آشنا نكنى
خاك ميخانهها شو اى غافل * تا كه بر عالم اعتنا نكنى
تا سحر مىتوان دمى آسود * گر تو اى دل خداخدا نكنى
اى كه در سينهام قرارت نيست * مشت خود را دوباره وانكنى