تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
* * *
راستى را چنان نسيم سحر * تو گذشتى چه ساده ز آنچه كه بود من بجا مانده يكه و تنها . . . * مىگريزم دگر ز بود و نبود
* * *
بىمن آرى تو خفته‌اى آرام * گرچه من لحظه‌اى نياسودم چه كنم رسم عاشقى اينست * چشم من كور ، عاشقت بودم
* * *
بعد از اين مىگريزم از هستى * به جهان نيز دل نمىبندم . . . اى همه شادمانىام از تو * بىتو هرگز دگر نمىخندم
* * *
آه اينك تو اى رطيل سياه * وقت رفتن كنار خانه بمان تا ببينى چگونه مىميرم * لحظه‌اى هم به اين بهانه بمان
* * *
صبر كن ، صبر كن ز باغ دلم * گل شادى بچين و بعد برو اى كه زهر تو سوخت جانم را . . . * مردنم را ببين و بعد برو

هوس درد

بار ديگر دلا خطا نكنى * با جفاپيشگان وفا نكنى عهد كردى كه خون شوى امّا * با دل بىصفا ، صفا نكنى من خوشم با جنون و رسوائى * گر تو زين عالمم جدا نكنى درد عشق است و مرگ درمانش * هوس درد بىدوا نكنى رفتم از كوى آشنائىها * تا به نيرنگم آشنا نكنى خاك ميخانه‌ها شو اى غافل * تا كه بر عالم اعتنا نكنى تا سحر مىتوان دمى آسود * گر تو اى دل خداخدا نكنى اى كه در سينه‌ام قرارت نيست * مشت خود را دوباره وانكنى