تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
چه سود گر بگويمت : كه بىتو كيستم و چيستم ؟ * كه بحر پرخروش من تويى و ساحل صبور و بىفغان ، منم * و من درون موجهاى سركشت تمامى هستى وجود خويش را * چو يك حباب ديده‌ام چه سود گر بگويمت : كه من به دورى تو هر نفس * چو شمع آب مىشوم و اشكهاى گرم من ، به دامن شب سياه مىچكد * و من ميان قطره‌هاى چون بلور آن محبت تو را ، چون نقش سرد آرزو به روى آب ديده‌ام . * چه سود گر بگويمت : ترا بخواب ديده و يا كه نقش روى تو ، به جام پرشراب ديده‌ام * تو يك خيال دور بيش نيستى و دست من به دامنت نمىرسد * تو غافلى و من تمام مىشوم و ديدگان پر ز راز من * هزار بار گفته با دلم كه من سراب ديده‌ام ، * كه من سراب ديده‌ام