بهاريّه
باد فروردين چو پهلو بر زمستان مىزند * تاج گُل بر تارك مرغ غزلخوان مىزند
و آن نسيم دلكش و خندان ايّام بهار * خنده بر برگ گل خوشبوى ريحان مىزند
دمبهدم در باغ رنگى تاز مىگيرد به خويش * تا به برگ نسترن باران نيسان مىزند
رقص هر پروانهاى دارد تماشايى دگر * بىتكلّف بوسه بر گلهاى خندان مىزند
دست پرچين و ز كار افتادهء هيزمشكن * تيشه را بر ريشهء سرماى سوزان مىزند
دلبر شيرينلب من هم ، چو ديگر دلبران * شانه را با غمزه بر زلف پريشان مىزند
گاهگاهى بىنقاب از خانه مىآيد برون * طعنه بر تابيدن ماه درخشان مىزند
اى مُغنّى از چه خاموشى ، بزن چنگى به چنگ * ور نه گردون چنگ بر چنگ تو آسان مىزند
از بهاران بهره گير ، اى ساقى فرخنده پى ! * هر خمارآلودهاى مى در بهاران مىزند
گاه ، دور از چشم مفتى با كمال احتياط * محتسب سر بر سراى مىفروشان مىزند
ما ز جام و ساقى و ساغر سخن گفتيم و بس * زاهد سرگشته دم از دين و ايمان مىزند
عرصه تنگ آيد اگر بر حاسد دور از خرد * لاجرم سنگ حسد بر بال هجران مىزند
گفت پيرى مه فشاند نور و سگ عوعو كند * ور نه كى سنگ حسد انسان به انسان مىزند