تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
از فلك چشم اميدى نتوان داشت چرا ؟ * كس نداند كه شود ضامن فرداى دگر تا به كى نالهء « هجران » به دلت بىاثر است * تا به كى سر كند از جور تو غوغاى دگر

غم تنهايى

در بهاران ، گل اگر عشوه‌گرىها نكند * بلبل سوخته‌دل غلغله بر پا نكند آدمىزاده به هر دردسرى تن ندهد * دل سودازده گر خواهش بىجا نكند دم ز دانايى خود گر نزند بىخبرى * زشت و شرمنده خود اندر بر دانا نكند بىهنر از هنر خويش اگر دم نزند * خويش را در نظر جامعه رسوا نكند بىثبات است چو كار فلك بوقلمون * مرد عاقل ، به خدا ، تكيه به دنيا نكند غم تنهايى ما را چو نفهميد كسى * بهتر است آنكه دگر سرزنش ما نكند گفتم اى دل ! طلب مرحمت از وى نكنى * ناله هرگز اثرى در دل خارا نكند آه سردى كه طبيعت كشد از سوز درون * شكوه‌هاييست كه قيس از غم ليلا نكند تن رها كرده چو « هجران » ز كم‌وبيش جهان * دل خود خوش به زروزيور دنيا نكند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 673 | سيد محمد باقر برقعى