تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
خسته‌ام از ديدن نامردمان * با تو هستم ، پس كجايى مرد دل ؟

پريشان دل

دلم ز دورى چشمان تو پريشان است * و گرنه با تو نبودن برايم آسان است دلم به عمق نگاه تو سخت محتاج است * هواى چشم تو از من ولى گريزان است چقدر زمزمه خواندم كه تا به تو برسم * چقدر فاصله در بين ما فراوان است چقدر پنجره بستى ، خودت كه مىدانى * دلم صبورترين عابر خيابان است

كوچه‌هاى انتظار

بىتو چشمى با نگاه خسته‌ام زارى نكرد * از غم پاييز غم مرهم پرستارى نكرد بىتو حتّى عابرى در كوچه‌هاى انتظار * با نگاه عاشقم يك‌لحظه دلدارى نكرد رفتى و در شعرهايم پرسه زد دردى غريب * غير شعرم هيچ‌كس با من عزادارى نكرد از ديارى گمشده مىخواستم هجرت كنم * بعد تو پاى عبورم با دلى يارى نكرد

روح باران

كاش مىشد روح باران مىشدى * همنشين داغ ياران مىشدى مرگ هم آغاز درد زندگىست * گر به دست عشق بىجان مىشدى جاده‌ها در پيچ چشمت هيچ بود * گر مرا يك‌لحظه مهمان مىشدى تا بشويم از زمان تشويش را * ساعتى از جنس باران مىشدى

تار كهنه

گرچه باورم شده‌ست عشق ابتداى توست * يا كه انتظار عشق ، مثل انتهاى توست بُغض ساكتم هنوز ، باورش نمىشود * چشم ساده‌ام ولى ، مات ردّ پاى توست