خستهام از ديدن نامردمان * با تو هستم ، پس كجايى مرد دل ؟
پريشان دل
دلم ز دورى چشمان تو پريشان است * و گرنه با تو نبودن برايم آسان است
دلم به عمق نگاه تو سخت محتاج است * هواى چشم تو از من ولى گريزان است
چقدر زمزمه خواندم كه تا به تو برسم * چقدر فاصله در بين ما فراوان است
چقدر پنجره بستى ، خودت كه مىدانى * دلم صبورترين عابر خيابان است
كوچههاى انتظار
بىتو چشمى با نگاه خستهام زارى نكرد * از غم پاييز غم مرهم پرستارى نكرد
بىتو حتّى عابرى در كوچههاى انتظار * با نگاه عاشقم يكلحظه دلدارى نكرد
رفتى و در شعرهايم پرسه زد دردى غريب * غير شعرم هيچكس با من عزادارى نكرد
از ديارى گمشده مىخواستم هجرت كنم * بعد تو پاى عبورم با دلى يارى نكرد
روح باران
كاش مىشد روح باران مىشدى * همنشين داغ ياران مىشدى
مرگ هم آغاز درد زندگىست * گر به دست عشق بىجان مىشدى
جادهها در پيچ چشمت هيچ بود * گر مرا يكلحظه مهمان مىشدى
تا بشويم از زمان تشويش را * ساعتى از جنس باران مىشدى
تار كهنه
گرچه باورم شدهست عشق ابتداى توست * يا كه انتظار عشق ، مثل انتهاى توست
بُغض ساكتم هنوز ، باورش نمىشود * چشم سادهام ولى ، مات ردّ پاى توست