تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
تا كه نغمهء غريب ، مىرسد به گوش من * فكر مىكنم كه باز ، آن صداى پاى توست اى تكلّم غروب ! لحظه‌اى سخن بگو * تار كهنهء دلم عاشق صداى توست

بهترين غزل

مرو ! كه از خودم اى بهترين غزل ، گله دارم * بمان ! كه با خود و دنياى خويش فاصله دارم بيا به وسعت آيينه ، آشناى قديمى * كه رنج مىكشم ، امّا هنوز حوصله دارم در اين محاصره ، آرى ، به عشق و عاطفه گفتم * كه با تمامى بودن ، هنوز مسأله دارم هزار پنجره بستى ، ولى غزل نسرودم * چه سود ، اى عاشق از اين معامله دارم ؟

همدم

همه جا در كنار من بودى * عاشق و بىقرار من بودى در خم كوچه‌هاى عريانى * يار من ، برگ و بار من بودى در عبور از خيال تنهايى * سخت در انتظار من بودى بىهراس از خزان خاموشى * همدم من ، بهار من بودى زير اين آسمان بارانى * چتر من ، سايه‌سار من بودى پس چرا از برابرم رفتى ؟ * تو كه آيينه‌دار من بودى