تا كه نغمهء غريب ، مىرسد به گوش من * فكر مىكنم كه باز ، آن صداى پاى توست
اى تكلّم غروب ! لحظهاى سخن بگو * تار كهنهء دلم عاشق صداى توست
بهترين غزل
مرو ! كه از خودم اى بهترين غزل ، گله دارم * بمان ! كه با خود و دنياى خويش فاصله دارم
بيا به وسعت آيينه ، آشناى قديمى * كه رنج مىكشم ، امّا هنوز حوصله دارم
در اين محاصره ، آرى ، به عشق و عاطفه گفتم * كه با تمامى بودن ، هنوز مسأله دارم
هزار پنجره بستى ، ولى غزل نسرودم * چه سود ، اى عاشق از اين معامله دارم ؟
همدم
همه جا در كنار من بودى * عاشق و بىقرار من بودى
در خم كوچههاى عريانى * يار من ، برگ و بار من بودى
در عبور از خيال تنهايى * سخت در انتظار من بودى
بىهراس از خزان خاموشى * همدم من ، بهار من بودى
زير اين آسمان بارانى * چتر من ، سايهسار من بودى
پس چرا از برابرم رفتى ؟ * تو كه آيينهدار من بودى