تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤

گل رخسار

اى كه تا افتاده چشمم بر گل رخسار تو * دل مزيّن شد مرا از پرتو انوار تو نگذرم من از سر پيمان تو ، تا زنده‌ام * برنگيرم ديده را از نرگس بيمار تو با تمام سركشىها ، اى مرا آرام جان * نااميد هرگز نىام از رحمت بسيار تو يوسف از چاه سيه بر مسند عزّت رسيد * كس نمىداند چه باشد مصلحت در كار تو خود به آتش مىزند پروانه در بازار عشق * من برآنم تا كه گيرم فيضى از بازار تو هركسى در پيش خود دل بر خيالى بسته است * تا چه‌ها باشد به پشت پردهء اسرار تو بينوا گم كرده راهى در بيابان منا * او به دنبال هوس ، من طالب ديدار تو او گمان دارد فقط در مروه مىبايد دويد * من عيان بينم به هرجا بنگرم آثار تو هرچه مىخواهد دل تنگت بگو « هجران » چرا * مدّعى هرگز نداند ارزش گفتار تو ؟

در مدح زينب كبرى عليها السّلام

مهر انور ، دختر كبراى حيدر ، زينب است * گوهر بحر حيا ، ناموس داور ، زينب است خازن گنج عفاف و ، نور چشمان بتول * آنكه دارد خادمى مانند هاجر ، زينب است آنكه روشن‌تر بود از اختر ذات البروج * گوى سبقت بُرده از خورشيد خاور ، زينب است آنكه در دوران عمرش جز پريشانى نديد * آنكه ديد از كوفيان جور مكرّر ، زينب است آنكه دل از هر دو فرزند عزيز خود بُريد * آنكه دارد در وجودش خوى مادر ، زينب است آنكه با حالى پريشان در زمين كربلا * ديد داغ جانگداز شش برادر ، زينب است پيش چشمش قامت موزون عبّاس رشيد * شد ز بيداد فلك ، در خون شناور ، زينب است اندكى پيش از شهادت ، با كمال اشتياق * بوسه زد بر حنجر سبط پيمبر ، زينب است در مقام استقامت ، همچو كوهى استوار * با برادر ، در شكيبايى برابر ، زينب است آخرين حرفى كه زد با جسم صد چاك حسين : * كاى برادر ! آخر اين غم‌ديده خواهر زينب است آنكه عمرى بوده‌ام از جان و دل مدّاح وى * تا شفيع من شود در روز محشر ، زينب است آنكه « هجران » در كنار قبر وى ناليد و گفت * فخر هستى ، ثانى زهراى اطهر ، زينب است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 674 | سيد محمد باقر برقعى