تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
جاى افسوس بود ز آنكه من گمشده را * جانب ميكده‌ام رهبرى ارشاد نكرد زاهدا ! توبه كن و خلق خدا را مفريب * اين گناهيست كه « هجران » چو تو شيّاد نكرد

شكسته دل

چو من به ديدن آن يار دلنواز روم * نبرده تحفه به‌جز آه جان‌گداز روم ميسّرم نشود با چنين شكسته‌دلى * ز عشق تا به صبورى ؟ رهى دراز روم ز صومعه كه ز كارم يكى گره نگشود * به‌سوى ميكده من با دو صد نياز روم گذشت عمر و من از خويشتن نپرسيدم * در اين سراى چرا آمدم ، كه باز روم منم كه طىّ شده عمرم به كنج ميخانه * دگر چگونه به مسجد پى نماز روم به شوق ديدن محبوب و دل‌نوازى وى * به پاى دار چو منصور سرفراز روم پى هوس نروم من ، نه همچو محمودم * كه از محبت او من به خواب ناز روم عجب مدار ز بدعهدى زمان « هجران » * ز آمدن چو نياسوده‌ام ، كه باز روم

بخت نگون

نيست ما را به‌جز از كوى تو مأواى دگر * كى بود بهتر از اين خانه مرا جاى دگر امشب از بخت نگون با دل ديوانهء خود * در جدالم من غم‌ديده ، چو شب‌هاى دگر چه كنم ، گر نگذارم من بيدل پس از اين * خرقه را در گرو ساغر و ميناى دگر دوستان منع من از باده و پيمانه كنند * تا چه باشد نظر مردم داناى دگر سرفرازم كه كشندم به سر دار بلا * تا كنم جلوه‌گرى ، همچو مسيحاى دگر نيستم بوالهوسى ، تا كه چو پيمان‌شكنان * سر گذارم به كف پاى دل‌آراى دگر گر دهى دل به دلم ، اى بت شيرين حركات * هر زمان دل نكند خواهش بىجاى دگر ترك كويت نكنم ، گر گذرم از سر و جان * اين من و اين سر و اين پيكر و اعضاى دگر غير يك گوشهء چشمى كه نشان از كرم است * من ندارم ، به خدا ، از تو تمنّاى دگر صبر من كم بود از آنكه به مى لب نزنم * تا بهار دگرى آيد و گل‌هاى دگر