سال 1364 نيز كتابى به نام « انتقاد و پاسخ » شامل نثر و نظم دربارهء حجاب و مسائل اجتماعى از او طبع و نشر گرديد .
بيداد مهرگان
بلبل بر آن خوش است كه گل چهره وا كند * بر روى عاشقش ز وفا خندهها كند
وى را گمان بوَد كه مدام است عمر گل ! * آواز خوش سرايد و غوغا به پا كند
دردا ! كه غافل است ز بيداد مهرگان * باز آورد خزان و به گلها چهها كند
هر بلبلى كه رنج زمستان نديده است * وحشت دگر ز تلخى بهمن كجا كند ؟
كوتهسخن ، اگر بشر ناكشيده رنج ! * رنجش رسد ، عنان صبورى رها كند
عمرى اگر فراغت و آرامشش بود * يكلحظه سختىاش همه را زير پا كند
كى طاقت فلاكت و بدبختى آورد * پيوسته از جفاى فلك شكوهها كند
يا بر جلال و مرتبت و سيم و زر رسد * هرگز گمان مبر كه بر آن اكتفا كند
از هر هزار ، يك نفرم نيست بىگمان * خود را بر آنچه داده خدايش رضا كند
« هجران » تو را بس است همين طبع دلپذير * بگذار مدّعى به غلط ادّعا كند
بدعهدى
ياد باد آنكه مرا وقت سفر ياد نكرد * دل ما را به يكى غمزهء خود شاد نكرد
پشت بر عهد و وفا كرد و ره خود بگرفت * به من مانده به گل ، يارى و امداد نكرد
بد نكردم كه ز من خاطر وى رنجه شود * چون نبودش سخنى ، زمزمه بنياد نكرد
تا به سرحدّ جنون عشق مگر سر نكشيد * طلب تيشه مگر از كف فرهاد نكرد
اى طبيعت ! دلش از رنج و غم آزاد مكن * ز آنكه مرغ دل من از قفس آزاد نكرد
گفت بلبل به گلى ، غافلى از باد خزان * هيچ معشوقه به عاشق چو تو بيداد نكرد
مرد ناپخته نداند كه به مقصد نرسد * تا كه چندى به ادب خدمت استاد نكرد
گرچه بيداد تو هر لحظه به رنگى دگر است * كيست كز دست تو اى چرخ و فلك داد نكرد ؟