تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
در انتظار دمى ديده تا به صبح نخفت * شب فراق تو دل را به خون كشيد ، بيا ز حسرت گل روى تو ، اى بهار اميد * هزار خار غمم در جگر خليد ، بيا چو تير روى ز من تافتى و بار غمت * كنون كه قامت من چون كمان خميد ، بيا عزيز مصر دل ، اى رشك ماه كنعانى * در انتظار توام ديده شد سپيد ، بيا اميد وصل تو مىپرورد به دل « هاتف » * تو اى اميد دل‌وجان نااميد ، بيا

تشنه‌كام

امشب از جام لبت مست و خراب آمده‌ام * فارغ از ساغر و ساقى و شراب آمده‌ام گر از اين دست سر از پا نشناسم چه عجب * تشنه‌كامم كه به سرچشمهء آب آمده‌ام تا به گل‌بوسه‌اى از لعل تو دل يافته كام * خوش‌نفس چون مى و خوش‌بو چو گلاب آمده‌ام با لبم تا بنوازى ، شده‌ام همچون ناى * تا بگيرى به برم ، همچو رباب آمده‌ام سر و جان بر سر سوداى غمت باخته‌ام * تا ز عشّاق تو اينك به حساب آمده‌ام « پشت پا بر حرم و دير و كليسا زده‌ام » * تا چنين محرم آن طرفه جناب آمده‌ام سينه پرزمزمهء عشق و ، فرودوخته لب * تا زنم بوسه به دستت ، چو كتاب آمده‌ام چه عجب گر سخنم مست كند جان « هاتف » * كز لبش هم نفس بادهء ناب آمده‌ام

ديبهء خط

اى چشم تو به غمزه پيام‌آور سروش * وى دل مرا ز لعل خموش تو در خروش چشمت به غمزه‌اى همه تاراج دين و دل * لعلت به خنده همه يغماى عقل و هوش چشمم به ياد لعل تو سيراب خون چو لعل * وز خون به دور چشم توام لب پياله نوش با لعل نوش تو تا باده ، مىكشم * باشد مرا حلال به فتواى مىفروش اين همچو كاه و برگ دل من ببين كه چون * بگرفته در فراق تو صد كوه غم به دوش شور جنون ، زبان سخنگوى من گرفت * آن‌سان كه از تو حسن تو گوش سخن نيوش لعلت به ياد ماتم خونين‌دلان عشق * آمد ز ديبهء خط سبزت سياه‌پوش