تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
ز آن لب كنم حديث ، كه خروارها شكر * در دفتر « وقار » ز ديوان حالت است

بهار ديگر

به بهار ، مى طلب كن ، منشين به كار ديگر * كه بسى اميد بايد ، كه رسد بهار ديگر بشمر غنيمت ار خود ، برسى به روزگارى * كه خطا بود نشستن ، پى روزگار ديگر

نشد

دردا كه از ستيزهء چرخ ستيزه‌كار * هر كار را كه خواستم آن‌سان شود ، نشد مأيوس ز آسمان چو شدم ، گفتم اين گره * باز از عنايت شه ايران شود ، نشد

رضاى تو

شادم به رضاى تو اگر وصل اگر هجر * كاميخته با عشق نخواهم هوسى را

عشق و هوس

شد عشق و هوس درهم ، كارى به ميان آور * تا هركه ندارد عشق ، فكر دگر انديشد

غم هجر

يك‌عمر شكايت ز غم هجر تو دارم * گر دست دهد يك‌نفسم با تو مجالى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 654 | سيد محمد باقر برقعى