*
آرى به پيش ديدهء او اين شگرف نقش * ديگر به روى پردهء خواب و خيال نيست
اينك رسيده در برِ او پيك خوشخبر * و اندر ميانه فاصلهء ماه و سال نيست
*
پيكى كه بود چشم به راهش ز ديرگاه * اكنون كنار بستر او ايستاده بود
وزبهر خيرمقدم او با دو صد نياز * چشمش ز اشك شوق زبان برگشاده بود
*
آن پيك پى خجسته به پيغام نوشخند * كسى آگهى نيافت كه با او چه راز گفت
چشمش دمى به ديدهء او خيره گشت و خُفت * با آن نگاه ، پاسخ پيغام بازگفت
*
در پردهء سكوت پگاهان كه آفتاب * بر هر كرانه دامن زرّين كشيده بود
با يك جهان اميد همآغوش خواب مرگ * مردى ميان بستر خود آرميده بود