تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢

فداى دوست

دلم ز پير خرابات چشم آن دارد * كه يك‌دو لحظه‌ام آسوده زين جهان دارد دواى بىخودى آور ، زلال خضر مخواه * چرا كه عمر ابد ، رنج جاودان دارد من از تو جز تو نخواهم كه جان طالب دوست * نه بيم دوزخ و نه حسرت جنان دارد بناى عيش چو بر مستى است و بىخبرى * بشوى دفتر دانش ، كه بس زيان دارد سزد به پاى خم ار با ادب گذارم سر * كه خون دل خورد و راز خود نهان دارد اسير دام محبّت ز روى منّت و شوق * فداى دوست كند گر هزار جان دارد

تهنيت عيد غدير

هله ! خيزيد پى تهنيت عيد غدير * رخ نماييم به دربار شهِ كشورگير كىِ دارا حشم و خسرو شاپور خدم * جم اقليم عجم ، عمّ شهنشاه كبير ز آنكه اين عيد گراميست يك جشن بزرگ * همه را ، خاصه ملك را ، كه بود پاك ضمير اين همان جشن بزرگ است كه پيغمبر راد * صهر خود را به سر خلق امين كرد وزير نصّ « اكملت لكم دينكم » آمد امروز * كه شد اسلام هم امروز چنين نغز و هژير گفت پيغمبر ، آن را كه منم حكم‌گزار * مر علىّ حكم‌گزار است و جهان حكم‌پذير احمد امروز كسى را به خلافت بگماشت * كز مخالفت همه جا ناصر او بود و ظهير پسر عمّ پيمبر ، علىِ عالىقدر * پدر يازده سبط و ملك عرش سرير اسد اللّه و يداللّه‌ش از آن آمد نام * كه هم او بر همه فايق بُد و هم بر همه چيز اگر امروز به دربار ملك آرى روى * بوالعجبها ، نگرى از اثر عيد غدير خسروا ، اى كه خداوند جهاندار تو را * داده هر چيز به گيتى به‌جز از شبه و نظير هيچ نعت دگر ار مىنَبُدت ، كافى بود * قصّهء « مرو » و برافكندن آن قوم شرير و آنچه امسال در اين قحط و غلا اندر پارس * كرده‌اى عقل نيارد كه نمايد تصوير اندر آن فتنه كه خبّاز ز نايابى قوت * قرص مه را بگرفت از پس يك قرص شعير بر سر و سبلت خبّاز زدندى همه بوس * به هوايى كه كند بعره دلالت به بعير
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 652 | سيد محمد باقر برقعى