فداى دوست
دلم ز پير خرابات چشم آن دارد * كه يكدو لحظهام آسوده زين جهان دارد
دواى بىخودى آور ، زلال خضر مخواه * چرا كه عمر ابد ، رنج جاودان دارد
من از تو جز تو نخواهم كه جان طالب دوست * نه بيم دوزخ و نه حسرت جنان دارد
بناى عيش چو بر مستى است و بىخبرى * بشوى دفتر دانش ، كه بس زيان دارد
سزد به پاى خم ار با ادب گذارم سر * كه خون دل خورد و راز خود نهان دارد
اسير دام محبّت ز روى منّت و شوق * فداى دوست كند گر هزار جان دارد
تهنيت عيد غدير
هله ! خيزيد پى تهنيت عيد غدير * رخ نماييم به دربار شهِ كشورگير
كىِ دارا حشم و خسرو شاپور خدم * جم اقليم عجم ، عمّ شهنشاه كبير
ز آنكه اين عيد گراميست يك جشن بزرگ * همه را ، خاصه ملك را ، كه بود پاك ضمير
اين همان جشن بزرگ است كه پيغمبر راد * صهر خود را به سر خلق امين كرد وزير
نصّ « اكملت لكم دينكم » آمد امروز * كه شد اسلام هم امروز چنين نغز و هژير
گفت پيغمبر ، آن را كه منم حكمگزار * مر علىّ حكمگزار است و جهان حكمپذير
احمد امروز كسى را به خلافت بگماشت * كز مخالفت همه جا ناصر او بود و ظهير
پسر عمّ پيمبر ، علىِ عالىقدر * پدر يازده سبط و ملك عرش سرير
اسد اللّه و يداللّهش از آن آمد نام * كه هم او بر همه فايق بُد و هم بر همه چيز
اگر امروز به دربار ملك آرى روى * بوالعجبها ، نگرى از اثر عيد غدير
خسروا ، اى كه خداوند جهاندار تو را * داده هر چيز به گيتى بهجز از شبه و نظير
هيچ نعت دگر ار مىنَبُدت ، كافى بود * قصّهء « مرو » و برافكندن آن قوم شرير
و آنچه امسال در اين قحط و غلا اندر پارس * كردهاى عقل نيارد كه نمايد تصوير
اندر آن فتنه كه خبّاز ز نايابى قوت * قرص مه را بگرفت از پس يك قرص شعير
بر سر و سبلت خبّاز زدندى همه بوس * به هوايى كه كند بعره دلالت به بعير