پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 653

پدیدآورندگان:

ص۶۵۳
اندر آن ورطه كه كس بازنپرداخت به كس * كشتى از دست حوادث همه را عون و مجير رنج‌ها بردى در اندُه اين ملك خراب * گنج‌ها دادى در نصرت اين جمع فقير سعى تو بادا مشكور به نزديك خداى * ز آنكه ننمودى نه كوتهى و نه تقصير ارجو از فضل خداوند ، كه در كشور پارس * از پى تربيت خلق بمانى بس دير

در آرزوى تو

هر شبه خسته جان دهم ، زار در آرزوى تو * باز چو صبح سر زند ، زنده شود به بوى تو غير تو نيست در ميان ، وز تو نيافت كس نشان * طرفه‌تر اينكه يك جهان هست به جُست‌وجوى تو گر ز دهان تنگ تو ، هيچ سخن نمىرود * پر شده عالمى چرا ، باز ز گفت‌وگوى تو ؟

چند توان ؟

اى كه نيارى به عشق ، ساختن و سوختن * مصلحت كار چيست ، ديده فرو دوختن چون دل و دانش برفت ، تاب صبورى نماند * چارهء مشتاق چيست ؟ ساختن و سوختن جامهء صبرى كه چاك آمده از دست شوق * مىنتوان با هزار ، حيله به هم دوختن راندهء درگاه دوست ، گشته‌ام از جور فقر * حاصلم اين بود و بس ، از هنر اندوختن گو همه عالم « وقار » رندى ما بشنوند * چند توان مكر و شيد ، با همه بفروختن

حديث لب

هرچند عشق يكسره رنج و ملالت است * جز عشق هر طريق كه گيرى ضلالت است مىرانىام ز پيش ، كه ميلم دهى به خويش * چون است خصمى تو ، تو چه اين استمالت است خلقى ز باده مست و گروهى ز مال و جان * ما از خيال چشم تو خود اين چه حالت است نى رنج نامه دارم و نى منّت رسول * چون دوست در دل است چه جاى رسالت است وصل تو باشد ، ار ثمرى باشدم ز عمر * و آن دم كه بىتو مىگذرانم ، بطالت است از سوز آه و از دم گرمم عجب مدار * كاين خود بر آتش دل سوزان دلالت است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 653 | سيد محمد باقر برقعى