تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
سبزوارى . [ 13 ] سياحت‌نامه ، از شيراز تا بندر بوشهر . [ 14 ] اهبة الأديب . [ 15 ] ريحانة الأدب . به روش اوائل التّحرير ، به زبان عربى . [ 16 ] تاريخ چهارده معصوم . [ 17 ] رساله در علم بديع . [ 18 ] رساله در تجويد . [ 19 ] رساله نوروزيّه . [ 20 ] رسالهء اسديّه . [ 21 ] رسالهء جامع ، در علم عروض . ديوان اشعار وقار ، بنا به گفتهء روحانى وصال ، بالغ بر چهل هزار بيت از انواع شعر است كه بخشى از آن در سال 1348 به اهتمام استاد دكتر ماهيار نوّابى از طرف دانشكدهء ادبيّات تبريز طبع و نشر گرديد . نمونه‌هاى زير از نظم تواناى اوست :

مونس شب‌هاى دراز

اى انيس دل و اى مونس شب‌هاى دراز ! * چه شود گر ز وفا بر سر ما آيى باز ما به عشق تو ز سوداى دوعالم رستيم * خواهى اين عشق حقيقت شمر و خواه مجاز نى عجب گر دل زاهد بربود آن سر زلف * صيد هر صعوهء لاغر نبود درخور باز رخ گلگون ، قد موزون ، همه خوبان دارند * تو چه دارى كه چنين از همه گشتى ممتاز ؟ به تو تا ديده گشودم دل و دين رفت ز دست * چه زيان‌ها كه به من آيد از اين ديدهء باز لازم است اندُه هجران ز پسِ لذّت وصل * كه فراق است و وصال است و نشيب است و فراز اى پدر ! بند به پاى من ديوانه مبند * كه مرا بس بود اين سلسلهء زلف دراز همچو من بىسروپايى نتواند پيوست * با تو اى جان كه سراپا همه لطف استى و ناز با چنين شهر و چنين مردم نااهل « وقار » * بعد از آن جاى اقامت نبود در شيراز

سرود بيخودانه

اى كه ما را از نگاهى ، بى خود و ديوانه كردى * از دو چشم مىگسارت ، كار يك ميخانه كردى پرده از عارض گشودى ، جلوه‌اى بر ما نمودى * خويش را در حسن و ما را ، در جنون افسانه كردى مست لايعقل چنانم ، كه سر از پا مىندانم * تا چه مىبود اينكه امشب باز در پيمانه دارى ؟