گير مگر كه داد وى از غاصبان « وفا » * پس انتظار بايد از آن دادگر كشيد
رمز خلقت
رمز خلقت اگر از ديدهء ما پنهانست * كشف اين راز بر ارباب نظر آسانست
آوخ آوخ كه نرفتيم پى علم و عمل * رتبهء آدميان ور نه دوصد چندانست
گر بخواهيم توانيم مسخر سازيم * آنچه اختر كه در اين كارگه كيهانست
ما به بازيچه گرفتيم توانمندى خويش * ور نه در دايرهء قدرت ما كيوانست
( قُم فَأنذِر ) رسد از غيب به گوش من و تو * كز نهيبش همه اعضاى بدن لرزانست
گر كه اهل خِردى آز ، نما قبضه « وفا » * حرص اگر درنگرى بهر بشر خُسرانست
مقام بشر
اى بشر حق مگر از لطف ثناخوان تو نيست ؟ * خلقتى نيست كه محكوم بفرمان تو نيست
حق چو بنمود تو را خلق به خود فخر نمود * مگر اين فخر مقام تو و عنوان تو نيست
روح قدسى چه عظيم است كه حق در تو دميد * مگر اين روح نمايانگر عرفان تو نيست
اينكه حق گفت ملائك به بشر سجده كنند * خود مگر عزت و جا و شرف و شان تو نيست
از مقام تو كسى غير خدا آگه نيست * هان مگر كون و مكان عرصهء جولان تو نيست
دو مطيعاند يعنه شب و روز پى خدمت تو * قمر و شمس مگر شمع فروزان تو نيست
به عمل كوش و وظايف ز سر صدق « وفا » * كه عدوى تو بجز سستى و نقصان تو نيست
زبان صدق
بگوى از چه زبانت بصدق گويا نيست ؟ * مگر كه يار و پناهت خداى يكتا نيست
بكوش تا كه شوى بندهء خداى كريم * هرآنكه بنده حق گشت ، عبد مولا نيست
مگو تملق نابخردان زشت سگال * كه اين رويّه سزاوار مرد دانا نيست
اگرچه هست تو را ادّعاى بينائى * كسى كه راه نداند ز چاه بينا نيست