تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
همين بس كه از ذكر و خير سفر * قلم با حقايق مثال آورد

صحبت دوست

صحبت دوست كند شاد دل غمگين را * بركند ريشه هر باطل بىتمكين را گو بهاران نكند جلوه به منظرگه عشق * كه ندارد هنر بارقهء ياسين را هركه فرهاد نگردد ز تجلاى ضمير * درك هرگز نكند موهبت شيرين را لنگر حلم تو اى پادشه فوق خيال * كرده بيگانه ز خود جاذبهء تسكين را انتهاى سفر عمر بود بستر خاك * خواجه دارد ز هوس رونق فروردين را خدمت دوست كن فكرت پرواز بلند * كه ز همت گذر افتد به فضا شاهين را بلبل طبع « وطن » ناله كند در ره عشق * تا به ياران برساند هنر تعيين را

سكوت مجرد

هدف ز باده توئى گرنه باده بسيار است * كسى كه شوق تو دارد و خويش بيزار است درود ما به كسانى كه با تو مشغولند * روان و پيكرشان در يكى گرفتار است چگونه نغمهء عاشق به آسمان نرسد * كه در سكوت مجرد دلش به گفتار است نشان دولت پايندگى به هر دوجهان * عيان ز پرچم پرافتخار اسرار است مگر فرشته الهام دانش آموزد * و گرنه علم مجازى شعار و تكرار است زمانه تا به خود آيى كند ترا معدوم * بنوش باده كه عمر عزيز يك‌بار است به هرچه مىنگرم در مسير طى زمان * به غير آينهء دل شكست بسيار است

نعرهء شب

مگر اين عقدهء دل را ز جنون چاره كنم * يا كه از نعرهء شب گوش فلك پاره كنم آتشى ولوله انداخت به كاشانهء دل * كه ندانم به چه آبى اثرش چاره كنم ساقيا بادهء وحدت بده از خمرهء جان * كه از آن زندگى و عمر دگرباره كنم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 642 | سيد محمد باقر برقعى