چند به شاگردانش داده و خواسته بود كه با آنها شعرى بگويند . علاقهمند شدم تا قطعهاى بسازم . معلّمش شعر مرا ديد و برحسب تقاضايم آن را اصلاح كرد و معايب كار را متذكّر گرديد . از آن روز غزليّات و قصايد و منظومههايى به تدريج مىسرودم و در محفل ادبى ادارهء كلّ ارشاد اسلامى خراسان عرضه مىداشتم و از راهنمايىهاى شعراى خراسانى بهرهمند مىشدم . »
رؤيا
چه خوش باشد ز كوى گلعذاران * بجويى يارى از زيبانگاران
نكوروى و وفاجوى و روانبخش * به خوبى بگذرانى روزگاران
تو را باشد همآهنگ و غزلخوان * شوى در كوه و در ، در لالهزاران
خروشان همچو آب رود و دريا * چو بلبل بهر گل از بىقراران
همانند يكى مرغ خوشالحان * نوا اندازد اندر كوهساران
بهسان آهوى رمكرده خيزد * دواند از پىاش در سبزهزاران
درخت سبز را بيند كه شاداب * مفرّح در كنار جويباران
صفا داده ، ستاده شاد و سرسبز * نشانده مرغكان بر شاخساران
بگيرد درس حكمت از طبيعت * بگردد در بهاران مرغزاران
ز شهر عشق جويد گر نشانى * بخوانى قصّهء شبزندهداران
خوشا آنان كه بر فرش بهارى * نشسته يارشان اندر كناران
جهان زندان بود آن دم كه باشد * كنارى خالى از سيمينعذاران
« و داد » آنگه شود خرّم در اين كوى * كه يارى آيدش از غمگساران
مهر سكوت
رفتيم و سر به جانب صحرا گذاشتيم * خانه براى آن بت رعنا گذاشتيم
او را يقين به ناز طبيبان نياز بود * ما ، لاعلاج ، يكّه و تنها گذاشتيم