خط جور « 1 »
ز آن روشنى جمال و آن نور * حرفيست مرا و چشم بد دور !
با من همه آشكار گويند * زيبا صنميست ثانى هور
حسنى كه تو راست ، بر حذر باش * از چشم حسودكان بود شور
اين حسن جمال دايمى نيست * مىباش هميشه شاد و مسرور
بس گل به چمن دميد و پژمرد * وز ديده نهفته گشت و مستور
اين يكدم عمر دان غنيمت * مىباش هميشه شاد و مسرور
با يار وفا كن و صفا دار * قربان تو و آن دو چشم مخمور
برتر ز ميى ، مست گردند * نوشند فراتر از خطِ جور
آن نرگس چشم ، مستى آرد * بر من كه تويى نشانهء حور
گامى نگهى به دوست مىدار * كافتاده به زير پاست چون مور
گفتار « و داد » اگر رسا نيست * عيبش مكن و بدار مقدور
انتظار
اى يار نازنين ! جانم فداى رويت * بس خستهدل نشينم ، بر خاك پاك كويت
كاش اى نگار زيبا ، ظاهر شوى فريبا * تا شادمان ببينم ، رخساره نكويت
آيا شود كه روزى گردد مرا حاصل ؟ * دل بر كفم نهاده ، گيرم رهم به كويت
ناديدن رخ تو ، تا كى كنم تحمّل ؟ * صبر از دلم ربايد ، گيسوى مشكبويت
بس وعدهها كه دادم تا رام گردد اين دل * يكدم رضا نگشته ، باشد به جُستوجويت
اى مظهر كرامت ، در من نگر به رأفت * زين بيشتر نمانم ، در بند آرزويت
هامش
( 1 ) - بايد دانست كه در ادبيّات فارسى جام جم را داراى هفت خطّ دانستهاند : ( 1 ) خطّ جور ، ( 2 ) خطّ بغداد ، ( 3 ) خطّ بصره ، ( 4 ) خطّ ازرق ، ( 5 ) خطّ ورشكر ، ( 6 ) خطّ كاسهگر ، ( 7 ) خطّ فرودينه . و گوينده خطّ لب جام را ازآنجهت « خطّ جور » نام نهادهاند كه چون خواهند حريف را بيندازند تا خطّ جور پر كرده ، به دو دهند . ( آيين مزديسنا و ادب فارسى ، محمّد معين ، ص 446 )