تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
صد بوستان شكفته شود از جمال يار * گر نه گلى به سبزى بُستان ، گياه باش يا بى چو راه شوق به سرچشمهء بقا * تو خود « و داد » خاك ره اهل راه باش

بجنورد

خوشا بجنورد و سامان و ديارش * خدايا ! بر خوشى باقى بدارش ز نهر شاه‌جوى و آب مهنان * روان آب بقا از جويبارش مه اردى نسيم از آن بر و بوم * به صحرا مشك‌بيز از هر كنارش به بستان مرغكان فوج از پى فوج * به هر گلشن هزاران از هزارش ز گشت دشت ننمايد فراموش * بهشت آيين نگر فصل بهارش چه گر در چهار فصلش اختلاف است * به كوهستان فتد آن كو گذارش فزون از مردمانش راستانند * بنازم راستان رستگارش يكايك خيرخواه و صلح‌انديش * خوشا خلق صلاحيّت شعارش به ويژه زمره‌اى كز دوستانند * بود ز آنان و داد اين اشتهارش مقام هيئت علميّه‌اش بين * عليم و عالم و شوكتمدارش سعادتمند عالم دان كسى را * كه با عالم بود قرب جوارش چه اين شهر و چه هر شهرى ز اسلام * به اهل علم باشد افتخارش « و داد » از طرح هر شكلى و رنگى * به ديگرگون بود نقش و نگارش