صد بوستان شكفته شود از جمال يار * گر نه گلى به سبزى بُستان ، گياه باش
يا بى چو راه شوق به سرچشمهء بقا * تو خود « و داد » خاك ره اهل راه باش
بجنورد
خوشا بجنورد و سامان و ديارش * خدايا ! بر خوشى باقى بدارش
ز نهر شاهجوى و آب مهنان * روان آب بقا از جويبارش
مه اردى نسيم از آن بر و بوم * به صحرا مشكبيز از هر كنارش
به بستان مرغكان فوج از پى فوج * به هر گلشن هزاران از هزارش
ز گشت دشت ننمايد فراموش * بهشت آيين نگر فصل بهارش
چه گر در چهار فصلش اختلاف است * به كوهستان فتد آن كو گذارش
فزون از مردمانش راستانند * بنازم راستان رستگارش
يكايك خيرخواه و صلحانديش * خوشا خلق صلاحيّت شعارش
به ويژه زمرهاى كز دوستانند * بود ز آنان و داد اين اشتهارش
مقام هيئت علميّهاش بين * عليم و عالم و شوكتمدارش
سعادتمند عالم دان كسى را * كه با عالم بود قرب جوارش
چه اين شهر و چه هر شهرى ز اسلام * به اهل علم باشد افتخارش
« و داد » از طرح هر شكلى و رنگى * به ديگرگون بود نقش و نگارش