تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
ايران فرق ار معروف در زمرهء نيكانند * نيكى ز تو شد ظاهر ، اى نامور دنيا حق‌ناطلبان هر سو ، در قيد طمع اندر * ز آنان بود اين آتش ، سوزان به سر دنيا از خلق خيانت را ، منظور نظر مىدار * امروز تو استى تو ، صاحب‌نظر دنيا زين ظلم روان‌فرسا ، ازبس‌كه پريشانيم * گويا كه حقير استم ، آشفته‌تر دنيا معروف « و داد » م من ، در قيد سدادم من * بهر چه نياسايم ، از دردسر دنيا ؟

بگذر !

صاحبا ! هركه به خود بالد و دارد نظرى * به كه از جمله سوى اهل نظر درنگرى كار نيكان كه ز خود مىنتوان كرد قياس * چه بسا نيك كسانند ز نوع بشرى من كه هرجا نظرم براثر پاكان است * نظر من كه تو - وه - از همه پاكيزه‌ترى ! چه مقاميست كه نيكان پى پاكان گيرند * كه ز پاكيزگىاى بس‌كه بود بهره‌ورى تازه‌رويى همه از تربيت خورشيد است * فيض هستى هم از آن است به هر خشك و ترى زمرهء بىخبران كى كه خبردار شوند * وانمانند به فرجام از اين خوش‌خبرى طرح نيكى بفكن ، تخم به نيكى بفشان * تا كه از كشت كشاورزى خود بهره برى جلوهء اهل نظر نزد هنرمندان است * اى كه صرّاف سخن كيست كه باشد هنرى سخن انگار كه خود لؤلؤ غلطان استى * به غلط در برِ كس هيچ نبخشد اثرى يك‌هزار و سيصد و هجده خورشيدى شد * چه بديديم از اين دورهء شمس و قمرى ز غرض كى بشود كرد ز خود دفع مرض ؟ * خستم از وزر و حسدورزى و خونين‌جگرى عنصرى ، عسجدى و سعدى و حافظ بايد * كه به ايشان دُررِ خويش به هديه ببرى انورى بايد و خاقانى و قاآنى نيز * كه چو اختر كندت طبع رسا جلوه‌گرى من « ودادم » كه مرا تكيه به تأييد حق است * بگذر از آنكه به ناحق تو ز حق درگذرى

تشبيه غلط

حُسن و خوبى ز رخ خوب تو پيدا باشد * خوب‌رويى همه ز آن روى هويدا باشد