زادگاهش به خاك سپرده شد .
مجموعهء اشعار وى توسّط فرزند برومندش حسن و داد جمعآورى گرديده است .
بر عهد و وفا مقيم شو بر در دوست
بر طاعت اگر مجال پيدا بكنى * ره بر در ذوالجلال پيدا بكنى
بر آنكه بود تو را از اين سودا سود * سرمايهء بىزوال پيدا بكنى
مىباش پى خدمتِ ارباب كمال * كز صحبتشان كمال پيدا بكنى
از بادهء ناب ما لبى تر بنما * بر نيّت آنكه حال پيدا بكنى
خواهى كه زمانه بر تو نيكو گذرد * رو سعى نما ريال پيدا بكنى
دنبال حرام اگر نخواهى كه شتافت * بىشكّ به عوض حلال پيدا بكنى
مى از كف ساقى سمنساق « و داد » * مى نوش كه فرّ و فال پيدا بكنى
بر عهد وفا مقيم شو بر در دوست * خواهى كه مقام عال پيدا بكنى
بلكه تو باشى
گفتم ز دلم عقدهگشا بلكه تو باشى * گفتم به سر عهد و وفا بلكه تو باشى
بر ما همه از آنهمه زيبايى رخسار * گفتم مه خورشيد لقا بلكه تو باشى
ز آنسان كه مه نو به افق رخ بنمايد * گفتم مه انگشتنما بلكه تو باشى
بر بندهء جويندهء ره بر درِ داور * گفتم ز وفا راهنما بلكه تو باشى
بر آرزوى دل به تمنّاى وصالت * گفتم برِ ما در همه جا بلكه تو باشى
كم درد نباشد كه ز نزد تو به دورم * گفتم كه به اين درد دوا بلكه تو باشى
« در فكر تو بودم كه يكى حلقه به در زد * گفتم صنما قبلهنما بلكه تو باشى » « 1 »
از ناوك مژگان برِ آن ترك ختايى * گفتم هدف تير بلا بلكه تو باشى
در وصف رخ فرّخ آن لعبت فرخار * گفتم كه لسان الشّعرا بلكه تو باشى
هامش
( 1 ) - نام سراينده بيت تضمينشده را به دست نياوردهام و نمىدانم كيست .