پر زدن ، نغمه سرودن ، خواندن * فارغ از بند ، مرا شيرين است
تا چه كردم كه بدين روز افتم * چرخ با من زچهرو در كين است
گفتمش : خاطر خود رنجه مدار ! * گردش چرخ بدين آيين است
دانمت حال ، كه همدرد توام * دل من هم ز غمى خونين است
چون تو هر روز مرا هم خورشىست * بيش و كم زندگىام تأمين است
كارى و مال و منالى دارم * حال و آيندهء من تضمين است
هست بااينهمه بر خاطر من * بار دردى كه بسى سنگين است
گِرد من هم قفسى ساختهاند * كش در و پنجره پولادين است
نه به باغيست از آن روزنهاى * نه ز برگى و گُليش آذين است
نه در آن پرتوى از تابش مهر * نه فروغى ز مه و پروين است
در هوايش نفسم مىگيرد * بسكه سنگين و غبارآگين است
آرى ، از درد و غم و رنج قفس * آنچه دارى تو ، مرا چندين است
ز آن سبب نغمه و شعر تو و من * آن يكى ناله و اين نفرين است
ليك اين ناله و نفرين عبث است * ز آنكه خود گونهاى از تمكين است
خيزشى بايدم آخر ، كه مرا * زندگى كنج قفس ننگين است
عاقبت بام و درش مىشكنم * اين مرا آرزويى ديرين است
دست خالى
بىتاب شدم ، توام توان بخشيدى * پژمرده شدم ، توام روان بخشيدى
ديدى كه براى دوست دستم خاليست * اى عشق ! توام دوباره جان بخشيدى
وادى فقر
غم نيست اگر از اين و آن وامانديم * در وادى فقر خويش تنها مانديم
خاشاك به بال باد هر سوى رود * ما صخرهء سختيم كه برجا مانديم