تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
پر زدن ، نغمه سرودن ، خواندن * فارغ از بند ، مرا شيرين است تا چه كردم كه بدين روز افتم * چرخ با من زچه‌رو در كين است گفتمش : خاطر خود رنجه مدار ! * گردش چرخ بدين آيين است دانمت حال ، كه همدرد توام * دل من هم ز غمى خونين است چون تو هر روز مرا هم خورشىست * بيش و كم زندگىام تأمين است كارى و مال و منالى دارم * حال و آيندهء من تضمين است هست بااين‌همه بر خاطر من * بار دردى كه بسى سنگين است گِرد من هم قفسى ساخته‌اند * كش در و پنجره پولادين است نه به باغيست از آن روزنه‌اى * نه ز برگى و گُليش آذين است نه در آن پرتوى از تابش مهر * نه فروغى ز مه و پروين است در هوايش نفسم مىگيرد * بس‌كه سنگين و غبارآگين است آرى ، از درد و غم و رنج قفس * آنچه دارى تو ، مرا چندين است ز آن سبب نغمه و شعر تو و من * آن يكى ناله و اين نفرين است ليك اين ناله و نفرين عبث است * ز آنكه خود گونه‌اى از تمكين است خيزشى بايدم آخر ، كه مرا * زندگى كنج قفس ننگين است عاقبت بام و درش مىشكنم * اين مرا آرزويى ديرين است

دست خالى

بىتاب شدم ، توام توان بخشيدى * پژمرده شدم ، توام روان بخشيدى ديدى كه براى دوست دستم خاليست * اى عشق ! توام دوباره جان بخشيدى

وادى فقر

غم نيست اگر از اين و آن وامانديم * در وادى فقر خويش تنها مانديم خاشاك به بال باد هر سوى رود * ما صخرهء سختيم كه برجا مانديم