عرصهء عشق
در عرصهء عشق شهسوارى ، آرى * دل صيد تو شد كه دل شكارى ، آرى
در پاى تو ميل آرميدن دارم * آن سرو بلند سايه دارى ، آرى
درد عشق
اى عشق ! كه با مَنَت دمادم ستم است * هر جور كه مىرسد مرا از تو ، كم است
با درد تو زندگى نشاط است و سرور * بىدرد تو هرچه هست درد است و غم است
رقص آتش
اى عشق ! مرا به خوان خود مهمان كن * در وادى خود بخوان و سرگردان كن
گه لذّت درد بخش و گه درمان كن * هر كار پسند توست با من ، آن كن