تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠

پاييز

ز جوش تشنه‌كامى گشته‌ام بىتاب ، اى ساقى * محبّت كن ، مرا سيراب كن سيراب ، اى ساقى شبى سرد است و مىپيچم به خود در كنج تنهايى * به آبى آتشين امشب مرا درياب ، اى ساقى غمى آن‌گونه خوش بنشسته در جانم ، كه در چشمت * نشيند در پى جامى خمار خواب ، اى ساقى غم‌انگيز است اين پاييز و در باغش نمىبينم * نهالى ، گلبنى ، گل‌بوته‌اى شاداب ، اى ساقى چه تاريك است شهر از دود آه سينه پُردردان * بزن بر آتش دل‌هاى سوزان ، آب ، اى ساقى به جامى وارهان از تشنگى چشم انتظاران را * چو كارى خير در پيش است ، هان بشتاب ! اى ساقى مگر خورشيد جان‌افروز مى سر برزند از خم * كه خاموش است امشب مشعل مهتاب ، اى ساقى تو را با ما قرارى بود و ما را با تو پيمانى * كه غم را بركنيم از بيخ و بن اسباب ، اى ساقى بيا درمان دردم را بياور نوشدارويى ! * ز مى ، امّا نه بعد از مردن سهراب ، اى ساقى

عالم رؤيا

زيباى من ! چه شد كه مرا واگذاشتى ؟ * راندى ز خويش و بىكس و تنها گذاشتى ؟ بالابلند من ! مگر از ياد برده‌اى * قول و قرار عشق ، كه با ما گذاشتى ؟ بسيار وعده كردى و هربار خواندمت * آن بار باز وعده به فردا گذاشتى