تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
گفتى كه عالمست ز رؤيا جهان عشق * رفتى مرا به عالم رؤيا گذاشتى شاد آن شبى كه گلبن اندام خويش را * در پيش شمع و من به تماشا گذاشتى چشمت خمار و جام لبت بوسه‌خواه و گاه * از لطف بر لبم مى و مينا گذاشتى با روى و موى دلكش و اندام خوش‌تراش * در جانم آتشى ز تمنّا گذاشتى اكنون كه پاى تا به سر از اشتياق تو * مىسوزم اين‌چنين به خودم واگذاشتى باغت هميشه سبز ، عزيزم ! غمت مباد * بر بوته‌اى خزان‌زده گر پا گذاشتى

شهر شب

شكفتن گل بخت مرا بهار كجاست ؟ * غريب شب زده‌ام ، صبح روى يار كجاست ؟ ز سردمهرى باد خزان به گلبن عشق * گل اميد شكوفا نشد ، بهار كجاست ؟ به شهر شب كه در آن قحطسال مهر و وفاست * رفيق يكدله ، دلدار غمگسار كجاست ؟ دلى كه هست نشانى در آن ز شادى ، كو ؟ * رخى كه نيست ز دردى بر آن غبار ، كجاست ؟ به چشم مانده به را هم ز دوردست اميد * نشان ز گرد رهى مىرسد ، سوار كجاست ؟ شكست كاسهء صبرم ز بىوفايى دوست * دهيد مژده كه پايان انتظار كجاست ؟ غمى نهفته به سالى شكست و پيرم كرد * كجاست سوز جوانى ؟ نشاط يار كجاست ؟ بيا ! كه چرخ زمان با شتاب مىگذرد * دو روز عمر مرا بىتو اعتبار كجاست ؟ ز جمع زلف تو حاصل مرا پريشانيست * چو بىقرار توام ، بىتوام قرار كجاست ؟

قفس

بلبلى سوخته‌پر مىناليد * كه مرا دل ز قفس غمگين است نه ز باغم خبرى مىآيد * نه پياميم ز فروردين است سخت از اين عمر به تنگ آمده‌ام * سفره‌ام گرچه بسى رنگين است روز و شب خاطر آزردهء من * در هواى سمن و نسرين است ميل گلگشت و تماشا دارم * چه توان كرد ؟ سرشتم اين است