گفتى كه عالمست ز رؤيا جهان عشق * رفتى مرا به عالم رؤيا گذاشتى
شاد آن شبى كه گلبن اندام خويش را * در پيش شمع و من به تماشا گذاشتى
چشمت خمار و جام لبت بوسهخواه و گاه * از لطف بر لبم مى و مينا گذاشتى
با روى و موى دلكش و اندام خوشتراش * در جانم آتشى ز تمنّا گذاشتى
اكنون كه پاى تا به سر از اشتياق تو * مىسوزم اينچنين به خودم واگذاشتى
باغت هميشه سبز ، عزيزم ! غمت مباد * بر بوتهاى خزانزده گر پا گذاشتى
شهر شب
شكفتن گل بخت مرا بهار كجاست ؟ * غريب شب زدهام ، صبح روى يار كجاست ؟
ز سردمهرى باد خزان به گلبن عشق * گل اميد شكوفا نشد ، بهار كجاست ؟
به شهر شب كه در آن قحطسال مهر و وفاست * رفيق يكدله ، دلدار غمگسار كجاست ؟
دلى كه هست نشانى در آن ز شادى ، كو ؟ * رخى كه نيست ز دردى بر آن غبار ، كجاست ؟
به چشم مانده به را هم ز دوردست اميد * نشان ز گرد رهى مىرسد ، سوار كجاست ؟
شكست كاسهء صبرم ز بىوفايى دوست * دهيد مژده كه پايان انتظار كجاست ؟
غمى نهفته به سالى شكست و پيرم كرد * كجاست سوز جوانى ؟ نشاط يار كجاست ؟
بيا ! كه چرخ زمان با شتاب مىگذرد * دو روز عمر مرا بىتو اعتبار كجاست ؟
ز جمع زلف تو حاصل مرا پريشانيست * چو بىقرار توام ، بىتوام قرار كجاست ؟
قفس
بلبلى سوختهپر مىناليد * كه مرا دل ز قفس غمگين است
نه ز باغم خبرى مىآيد * نه پياميم ز فروردين است
سخت از اين عمر به تنگ آمدهام * سفرهام گرچه بسى رنگين است
روز و شب خاطر آزردهء من * در هواى سمن و نسرين است
ميل گلگشت و تماشا دارم * چه توان كرد ؟ سرشتم اين است