فصل گل
فصل گل مىرسد از راه به پا خيز و برقص * نرمنرمك به ميان آى و نمك ريز و برقص
فصل گل موسم شور است و نشاط است و نشيد * قدحى دركش و سرخوش طربانگيز و برقص
گل من ! خنده بزن ، فصل شكوفايى توست * دل پريشان مكن از هيبت پاييز و ، برقص
با تو ما توبهء پرهيز شكستيم ، تو نيز * وا كن از گلبن تن ، جامهء پرهيز و برقص
تويى آن پيچك بالنده و من شاخهء خشك * تن نيلوفرىات را به من آويز و برقص
آن بهارى تو ، كه گل مىشكفد با قدمت * پيش پا فرش گل انداز و به پا خيز و برقص
گاه در عشق سبك نغمه بپرداز و بخوان * حُسن را گاه به عطر هنر آميز و برقص
شادباشِ قدمت ، خوش غزلى ساختهام * خوش رها كن تو هم آن زلف دلآويز و برقص
رقص آتش
الا اى گلبن روييده در صحرا ، چه زيبايى ! * دلانگيزى ، دلآويزى ، دلافروزى ، دلآرايى
ز زلفت بوى عطر آيد ، كه پيك نوبهارانى * ز بالاى تو گل ريزد ، كه دستآورد صحرايى
به چشمان تو مىبينم صفاى چشمهساران را * كز آلايش منزّه ، از كدورتها مبرّايى
سراپا گوهرى ، تابندهاى ، در پرده حسنت را * چه پنهان مىكنى از ما كه چون خورشيد پيدايى
عفاف و خوبرويى را ، تو آن تركيب موزونى * وفا و مهربانى را ، تو آن تعبير گويايى
نه مست بادهام جام نگاهت مىكند مستم * كه با اين تازهرويى چون شراب كهنه گيرايى
بر آن بودم كه كار دل به دست عشق نسپارم * تو را ديدم ، شكستم عهد خود اى گل كه زيبايى
چه دلها مىبرى از دست ما وقتى كه مىرقصى * كه همچون رقص آتش ، در شب صحرا فريبايى
شكيبا نيستم چندانكه يكدم بىتو بنشينم * تو هم نازكدلى چون من ، كجا بىمن شكيبايى
« وحيدا » قصّهء عشق تو با او نقل مجلس شد * ز ما اين قصّه را پنهان چه مىدارى ، كه رسوايى