افسردهام ز كثرت تكرار زندگى * زين روست ، دم اگر كه ز تغيير مىزنم
تا رنگ غم رود ز تصاوير اين حيات * رنگى اگر به پردهء تصوير مىزنم
تا غم زدايد از دل ديوانه « نيكدل » * رطلى گران ز بادهء شبگير مىزنم
رنج بىحساب
برگو چرا ز خانهء ما پا كشيدهاى ؟ * رخت سفر به دامن صحرا كشيدهاى ؟
با اشتياق وافر ما بهر ديدنت * برقع چرا به چهرهء زيبا كشيدهاى
تا دل برى ز خلق جهان در مصاف عشق * نقشى دگر به صفحهء دلها كشيدهاى
مانىصفت ز روى بصيرت ز بهر چيست * بر پرده نقش روى زليخا كشيدهاى ؟
ما در زمين سرد تو را جُستوجو كنيم * از چيست پر به اوج ثريّا كشيدهاى ؟
گلهاى باغ آينه را آب مىدهم * آبى كه با پياله ز دريا كشيدهاى
بودم شريك درد و غم زندگانىات * هرگز مگو كه رنج تو تنها كشيدهاى
ما طالب حقيم ، و ليكن تو بهر چه * ما را درون وادى رؤيا كشيدهاى
موسى به طور غرق مناجات با خدا * ما را چرا به وادى سينا كشيدهاى ؟
ما بىنياز از همهكس بودهايم و تو * ما را به تنگناى تمنّا كشيدهاى
بوديم بىخبر ز تو و عشوههاى تو * ما را به دام زلف چليپا كشيدهاى
پيرت نمود « نيكدل » اين رنج بىحساب * رنجى كه در زمانه ز دنيا كشيدهاى
از من گرفتند
دستى كه بر سر مىزدم ، از من گرفتند * پايى كه بر در مىزدم ، از من گرفتند
آن روزهايى را كه چون مرغى سبكبال * بر بام او پر مىزدم ، از من گرفتند
خونى كه با داغ جگر كردم فراهم * بر ديدهء تر مىزدم ، از من گرفتند
آن كلك آتشزا كه من همواره با آن * نقشى به دفتر مىزدم ، از من گرفتند
آخر زبانى را كه با آن من سخنها * با حىّ داور مىزدم ، از من گرفتند