تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
ز بس خو كرده‌ام با غم اميدم باده هم اينك * دهد دردم ، نمىخواهم كه درمانم كند امشب نباشد در سرم سوداى وصل ، از باده مىخواهم * دچار درد بىدرمان هجرانم كند امشب غلط گفتم ، اگر گفتم شرابى آرزو دارم * كه دور از خوى حيوانى و انسانم كند امشب چه خوش گفتى ز دل اى « نيك‌دل » با ساقى مجلس * شرابى از تو مىخواهم كه ويرانم كند امشب

كاش . . .

سوز سرما و باد و بوران بود * تندر و آذرخش و توفان بود همه جا بود تيره و تاريك * ماه در پشت ابر پنهان بود كهنه فانوسى از زمان قديم * روشنىبخش اين شبستان بود روى دامان مادرى محزون * طفل بيمار ، گرم هذيان بود دست و پا مىزند از حرارت تب * مرگ در چهره‌اش نمايان بود مادر بىنواى غم‌ديده * بهر فرزند خود هراسان بود گريه مىكرد همچو ابر بهار * خانه از اشك او چراغان بود زير كرسى نشسته بود پدر * سرش از غصّه در گريبان بود چكّه مىكرد سقف خانهء او * « خانه از پاىبست ويران بود » فقر و بيمارى و گرانى جنس * مشكل پيرمرد دهقان بود « نيك‌دل » اين همه ز رنج مگوى * كاش امّيد جام حرمان بود