ز بس خو كردهام با غم اميدم باده هم اينك * دهد دردم ، نمىخواهم كه درمانم كند امشب
نباشد در سرم سوداى وصل ، از باده مىخواهم * دچار درد بىدرمان هجرانم كند امشب
غلط گفتم ، اگر گفتم شرابى آرزو دارم * كه دور از خوى حيوانى و انسانم كند امشب
چه خوش گفتى ز دل اى « نيكدل » با ساقى مجلس * شرابى از تو مىخواهم كه ويرانم كند امشب
كاش . . .
سوز سرما و باد و بوران بود * تندر و آذرخش و توفان بود
همه جا بود تيره و تاريك * ماه در پشت ابر پنهان بود
كهنه فانوسى از زمان قديم * روشنىبخش اين شبستان بود
روى دامان مادرى محزون * طفل بيمار ، گرم هذيان بود
دست و پا مىزند از حرارت تب * مرگ در چهرهاش نمايان بود
مادر بىنواى غمديده * بهر فرزند خود هراسان بود
گريه مىكرد همچو ابر بهار * خانه از اشك او چراغان بود
زير كرسى نشسته بود پدر * سرش از غصّه در گريبان بود
چكّه مىكرد سقف خانهء او * « خانه از پاىبست ويران بود »
فقر و بيمارى و گرانى جنس * مشكل پيرمرد دهقان بود
« نيكدل » اين همه ز رنج مگوى * كاش امّيد جام حرمان بود