صوت رساى آتشينى را كه با آن * « اللّهُ اكْبَر » مىزدم ، از من گرفتند
دستى كه بردارم ز جا ساغر نماندهست * حالى كه ساغر مىزدم ، از من گرفتند
آن مظهر حُسنى كه در هجران رويش * چون مرغ پرپر مىزدم ، از من گرفتند
آن بادهء نابى كه در تسكين غمها * جام مكرّر مىزدم ، از من گرفتند
زد دست برهم « نيكدل » از حسرت و گفت * دستى كه بر سر مىزدم ، از من گرفتند
نسيم بهارى
اگر نسيم بهارى وزيدن آغازد * دوبار بلبل شيدا به غنچه دل بازد
گل شقايق زيباى باغ امّيدم * ميان اين همه گلها به خويش مىنازد
شكوه سبز علفزار آرزوهايم * چو نكهت خوش گلها مشام بنوازد
خليل وادى حقّبين خيل نمرودى * شود كه پرچم توحيد را برافرازد ؟
فلك بهيمهء تصوير و آتش تقدير * به ژرفناى خيال تو آتش اندازد
نگر به ديده كه پيكرتراش شهر خيال * به ذهن عاطفه تنديس وهم مىسازد
اسير موج بلايم به بحر توفانى * فلك چرا به من از هر كرانه مىتازد
هزار لعنت و نفرين به رهزن پاييز * از آنكه دست تطاول بهسوى گل يازد
زكات حُسن ببايد به من دهد دلدار * كه مستحقّ منم و او به غير پردازد
رسد به كام دل خويش « نيكدل » آخر * اگر نسيم بهارى وزيدن آغازد
دست دعا
ساقى سرت بنازم ، پر كن پياله امشب * تا چهره را بسازم ، همرنگ لاله امشب
لبريز كن تو جامم ، اى ساقى سبكدست * ز آن كوزهء شرابِ تلخِ دوساله امشب
مستم نماى ساقى ! با بادهء پياپى * كز فرط مستى افتم در چاه و چاله امشب
تا شحنه سازد آزاد ، ما را ز بند و زندان * خواهد پى نجاتم ، وجه الكفاله امشب
در هجرت اى نگارِ زيبا و نازنينم * از ديدگان ببارم ، چون ابر ژاله امشب