گردم اگر كه محروم ، از ديدن رخ تو * از سوز دل برآرم ، فرياد و ناله امشب
دست دعا برآرم ، تا كام دل برآيد * بر درگه خداى ، جلّ جلاله امشب
اى « نيكدل » چه زيبا اين چامه را سرودى * در وصف آن نويسند صدها مقاله امشب
بهاريّه
فصل بهار مىرسد ، جلوهء نسترن نگر * جانب باغ رو پسر ! كودك و مرد و زن نگر
سبزه و گل ز هر طرف ، داده صفا به باغها * لالهء ارغوان ببين ، سوسن و ياسمن نگر
هر طرفى نظر كنى ، ماهوشى روان بود * عشوهگران خوبرو ، دلبر سيمتن نگر
افتد اگر گذار تو ، باز دمى به بوستان * قمرى خوشترانه را ، بلبل نغمهزن نگر
ريزش جويبارها ، چشمه و كوهسارها * برده ز كف قرارها ، دشت پر از چمن نگر
بانگ نى و نواى آن ، بربط و ساز مطربان * صوت خوش هزارها ، طوطى خوشسخن نگر
چشم سياه و مست او ، داده به باد عمر من * گيسوى مشكفام او ، زلف پر از شكن نگر
قاصد بام و كوى او ، مژدهء وصل مىدهد * باور اگر نمىكنى ، لعبتى از ختن نگر
جشن بهار و روز نو ، زنده كند گذشته را * ياد ز جام جم نما ، سنّت بس كهن نگر
دشمن اگر طمع كند ، بر وطن و ديار ما * خيل دلاوران ما ، رستم پيلتن نگر
شسته شود غبار غم ، از رخ داغدار ما * غصّه و غم به سر رسد ، خرّمى وطن نگر
« نيكدل » از شرار غم ، شمع وجودش آب شد * پيرى زودرس ببين ، سوزش و سوختن نگر
خوش گفتى
شرابى از تو مىخواهم كه ويرانم كند امشب * ز بدمستى اسير بند و زندانم كند امشب
شرابى تا بسوزاند سراپاى وجودم را * چو دانه در درون تاوه بريانم كند امشب
شرابى تا به رغم اينكه تسكين مىدهد غم را * سر خوان غم و اندوه ، مهمانم كند امشب
شرابى آنچنان گيرا و مردافكن كه تأثيرش * غمى بر دل فزايد ، بلكه گريانم كند امشب
درانم پردهء آزرم را ، از مى سخن گويم * ز آزرم و حيا بىحدّ پشيمانم كند امشب