تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
زنگ انشا پر از آرزو بود * آرزوهاى شيرين و مرجان
* * *
هر درى باز شد ، گفتم : آقا ! * بود از من ولى روىگردان گفت : چشمت اگر . . . ريختم اشك * دست حسرت گزيدم به دندان
* * *
زنگ ، گوشى ، الو ، نه ، بله ، چشم * صبح تا ظهر گوشم به فرمان دستهايم ولى مىنويسد * بازهم مشق شب‌هاى پنهان مشق دلتنگيم خط نخورده * دفترم رفته تا سطر پايان دوست دارم معلم شدن را * اول مهر و لبهاى خندان تند و يكريز املا بگويم * آب ، بابا ، زمين ، سفره نان

گل سرخ

عارف صبح ، چو نوشيد شراب گل سرخ * باد ، بگشاد به يكباره نقاب گل سرخ لاله با داغ جگرسوز ، به گلزار آمد * تا برد يك‌دوسه ساغر ز شراب گل سرخ دوش نرگس به در ميكده سر مىسائيد * ديدم او را نگران ، مست و خراب گل سرخ پيك مهتاب ، به هم خورد ز بيدارى شب * رفت آرام و سبك‌بال به خواب گل سرخ باد ، در راه ، ز هر منظره خطى مىخواند * ديدمش وقت سحر محو كتاب گل سرخ صدف سبز ، چو بر گريه بلبل خنديد * جست بيرون ز لبش گوهر ناب گل سرخ گل به صد عشوه ز بىتابى بلبل پرسيد * داد بلبل به هزار آه جواب گل سرخ گر من عاشق سرگشته عتابت نخرم * پس كه بر دوش كشد بار عتاب گل سرخ ؟ خنده زد باغ ، به توصيف پريشان « نگار » * گفت : خاموش نشين ، مىبرى آب گل سرخ !